خاطرات اکبر هاشمی - ۵ مهر ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 16:11کد خبر29371

ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. در ترافیک مقدارى معطل شدم. فرمانده سپاه در لبنان آمد. گزارش کار و ساخت سلاح را داد و براى اعتبارات بیشتر استمداد کرد. مسئولین حزب الله لبنان آمدند و پیروزی های اخیر را تبریک گفتند. مدیران صنایع سنگین آمدند. [آقای هادی

ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. در ترافیک مقدارى معطل شدم. فرمانده سپاه در لبنان آمد. گزارش کار و ساخت سلاح را داد و براى اعتبارات بیشتر استمداد کرد. مسئولین حزب الله لبنان آمدند و پیروزی های اخیر را تبریک گفتند. مدیران صنایع سنگین آمدند. [آقای هادی نژاد حسینیان]، وزیر [صنایع سنگین] گزارش داد. من صحبت کردم .

آقاى [سیدمحمود]دعایى، همراه جمعى از اُدبا و شعراى تاجیکستان شوروى آمدند. ریاست هیأت با یک خانم مسلمان و شاعر تاجیکى است که نماینده مجلس هم هست. آنها فوق العاده علاقه مند به ایران و زبان فارسى هستند و گفتند اگر مى دانستیم به حضور رییس جمهور ایران مى رسیم، کوه بدخشان را براى هدیه مى آوردیم.

آقایان [مسعود روغنی]زنجانى، [رییس سازمان برنامه و بودجه] و [اکبر]ترکان، [وزیردفاع]، براى بررسى نیازهاى بودجه اى نیروهاى مسلح آمدند. بحث بر سر مقدار و مبلغ جیرة غذایى است که مورد اختلافشان است؛ قرار شد بررسى کارشناسى شود.

دکتر [حسن]روحانى آمد. دربارة برنامه شورای عالى امنیت ملی و نتایج سفر حافظ اسد صحبت شد. گفت جمعی از نمایندگان در مجلس، به شدت از عدم قبول آقاى [مهدی]کروبى و همفکران شان در نامزدى براى مجلس خبرگان ناراحت اند و درگیرى با شوراى نگهبان را شروع کرده اند.

بیست و پنج نفر از سران اخوان المسلمین، فعال در کشورهاى عربى و اسلامى، [به سرپرستی آقای عبدالرحمن خلیفه، رهبر اخوان المسلمین اردن]،آمدند. به عربستان سعودی، اردن و عراق هم رفته اند. از ما مى خواهند که براى رفع خطر از عراق در مقابل آمریکا، به صدام کمک کنیم. گفتم عراق و بعثی ها قابل اعتماد نیستند و ممکن است وسط راه با آمریکا بسازند و علیه ما وارد عمل بشوند. علاوه بر این، برنامة کار عراق روشن نیست. لازم است برنامه را بگویند؛ چون عراقی ها هم به آنها جواب درستى در این باره نداده بودند، حجتى براى ادامه بحث نداشتند و مجاب شدند .

در ملاقات با رهبرى، از این جهت که در طول جنگ[هشت ساله با ایران] که عراق با حمایت آمریکا علیه اسلام مى جنگیده است، چرا چنین اقدامى نکرده اند؟ مورد ملامت قرار گرفته بودند. صحبت شان جنبه دفاعى داشت. به خانه آمدم. اعظم، [همسر محسن] غذا درست کرده بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا