خاطرات اکبر هاشمی - ۳ مهر ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 16:11کد خبر29369

صبح، لوح تقدیر استادان و دانشجویان ممتاز را امضا کردم. ساعت هشت و نیم به دانشگاه تهران رفتیم. در مراسم آغاز سال تحصیلى دانشگاه ها. به دستور اکید من، برخلاف سال هاى گذشته، دو وزارت «فرهنگ و آموزش عالى» و «بهداشت و درمان» با هم جشن گرفته بودند . انجمن

صبح، لوح تقدیر استادان و دانشجویان ممتاز را امضا کردم. ساعت هشت و نیم به دانشگاه تهران رفتیم. در مراسم آغاز سال تحصیلى دانشگاه ها. به دستور اکید من، برخلاف سال هاى گذشته، دو وزارت «فرهنگ و آموزش عالى» و «بهداشت و درمان» با هم جشن گرفته بودند . انجمن هاى اسلامى هم بیانیه خودشان را قبل از خواندن، به تصویب رساندند.

با قرآن، سرود، گزارش، اعطاى جوایز و صحبت من ، برنامه تمام شد. از آنجا براى

بدرقه هیأت سورى به سعدآباد رفتیم . با آقاى حافظ اسد در یک ماشین به سوى فرودگاه[مهرآباد] حرکت کردیم. در راه، حافظ اسد ملاقات و مذاکره خود با صدام را مفصل نقل کرد که در سال 1986، یک جلسة سیزده ساعته در اَمان[پایتخت اردن] داشته اند و بالاخره درخواست صدام را رد کرده و نپذیرفته که از حمایت ایران در جنگ با عراق دست بردارد.

در پاویون جمهورى، مصاحبه مشترک داشتیم. پس از بدرقه رسمى، با سان و رژه ساعت 13 رفتند و ما هم به دفتر برگشتیم.

عصر کارهاى دفتر را انجام دادم. سرشب آقاى [احمد]جنتى، [عضو شورای نگهبان و رییس سازمان تبلیغات اسلامی]آمد. دربارة انتخابات مجلس خبرگان گفت و براى [سازمان]تبلیغات[اسلامی] استمداد کرد. شب مجمع تشخیص مصلحت جلسه داشت. کیفرهاى تخلف از قانون کار در دستور بود. دیروقت به دفترم رفتم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا