بعد از نماز صبح، با محافظان به منطقه قله دماوند رفتیم. ساعت هفت و نیم، به محل مسجد امام زمان رسیدیم. در آنجا با چند تیم کوه نورد مواجه شدیم؛ احوال پرسى کردم و عکس گرفتند. آقاى نیکوکار که بانى ساخت مسجد است، با همکارانش آنجا بودند؛ توضیحاتى دربارة
بعد از نماز صبح، با محافظان به منطقه قله دماوند رفتیم. ساعت هفت و نیم، به محل مسجد امام زمان رسیدیم. در آنجا با چند تیم کوه نورد مواجه شدیم؛ احوال پرسى کردم و عکس گرفتند. آقاى نیکوکار که بانى ساخت مسجد است، با همکارانش آنجا بودند؛ توضیحاتى دربارة مسجد دادند. گفت، عروسش سرطان داشته و اینجا متوسل شده و شفا گرفته است. براى تکمیل مسجد،کمک خواست؛ قبول کردم.
از محل زندگى یک دامدار، به نام حاج احسان که یک غار بود، بازدیدکردیم. همسرش و دختر معلول ذهنی هم آنجا بودند. گفتند، زمستان به شهر رِینه مى روند و تابستان اینجا هستند؛ مقدارى کشک از او خریدیم.
سپس همراه آنها به سوى قله کوه نوردی کردیم. چند صدمترى، در مسیر لوله آبى که از بالا براى مسجدکشیده اند، پیش رفتیم. همه دامنه کوه، از قدیم با سنگ چینى ها قطعه بندی است و گفتند، مرزهاى اختصاصی افراد است که خود را مالک مى دانند؛ لابد براى مرتع و دام و حتى زمین مسجد هم ملک آنها بوده که هدیه کرده اند.
قله پُربرف دماوند، از نزدیک زیباست. در مسجد، صبحانه صرف شد؛ کره، سرشیر، عسل و پنیر. در مراجعت، از شهر رِینه، از شهر لاریجان و از کنار آبگرم لاریجان عبورکردیم و به جاده هراز برگشتیم. عصر در منزل مطالعه کردم: زیست شناسى و تاریخ. جمعى از محافظان آمدند و از آقاى [محمدجواد] اقبالى پور- فرمانده شان- شکایت کردند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام