صبح به دفترم رفتم. کارها را انجام دادم. براى شرکت در مراسم رژة نیروهاى مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس و مراسم جشن پیروزى به میدان آزادى رفتیم. سخنرانى کردم و رژه را تحویل گرفتم. ساعت ده صبح به دفترم برگشتم. نزدیک ظهر براى استقبال [آقای حافظ اسد]، رییس
صبح به دفترم رفتم. کارها را انجام دادم. براى شرکت در مراسم رژة نیروهاى مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس و مراسم جشن پیروزى به میدان آزادى رفتیم. سخنرانى کردم و رژه را تحویل گرفتم. ساعت ده صبح به دفترم برگشتم.
نزدیک ظهر براى استقبال [آقای حافظ اسد]، رییس جمهور سوریه و هیأت همراه به فرودگاه رفتیم؛ با یک ساعت تأخیر وارد شدند. به خاطر مراعات امنیت، از فضاى روسیه آمده بودند. بعد از سان و رژه و مصاحبه ما دو نفر، به سوى مقّر مهمانان در کاخ سعدآباد حرکت کردیم. ساعت دو بعد از ظهر به مقّر رسیدند و من به دفترم برگشتم.
ساعت پنج بعد ظهر، سوری ها پس از زیارت مرقد امام، به دفترم آمدند. ابتدا با حضور آقایان [حسن]حبیبى، [علی اکبر]ولایتى، [عبدالحلیم]خدام[معاون اول رییس جمهور]، فاروق الشرع، [وزیر امورخارجه] و حافظ اسد جلسه خصوصى داشتیم و بیشتر دربارة مسأله عراق، کویت و احتمالات آینده حوادث صحبت کردیم که ناتمام ماند و به جلسه خصوصى دیگرى موکول شد.
سپس جلسه رسمى و علنى داشتیم. مذاکرات یک ساعت انجام شد و آنها به مقّرشان رفتند و براى ضیافت شام به کاخ وزارت خارجه برگشتند که تا ساعت ده شب، مراسم طول کشید. بعد از سخنرانى من و حافظ اسد، هنگام شام خوردن، مذاکرات مهمى درباره مسایل عراق داشتیم؛ باز هم ناتمام ماند. حافظ اسد شام نخورد، با اینکه همراهان خودش شام مخصوص او را تهیه کرده بودند؛ گفت اصلاً گوشت نمى خورد. شب در دفترم ماندم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام