خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ شهریور ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 11:18کد خبر32211

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. گزارش های مربوط به سفر را خواندم. اول وقت، چند دقیقه ای قبل از ساعت هشت صبح، برای مراسم شروع سال تحصیلی، به دبیرستان سی کلاسه امام خمینی رفتیم. [آقای محمدعلی نجفی]، وزیر آموزش و پرورش هم آمده بود. ایشان صحبت کرد.

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. گزارش های مربوط به سفر را خواندم. اول وقت، چند دقیقه ای قبل از ساعت هشت صبح، برای مراسم شروع سال تحصیلی، به دبیرستان سی کلاسه امام خمینی رفتیم. [آقای محمدعلی نجفی]، وزیر آموزش و پرورش هم آمده بود. ایشان صحبت کرد. مستقیماً در سراسر کشور پخش می شد. سر ساعت هشت، زنگ را نواختم و صحبت کوتاهی نمودم . سال های قبل در تهران برگزار می شد و برای اولین بار در استان برگزار شد.

به شهرک ایثار، یکی از طرح های ساخت انبوه مسکن رفتیم. [آقای عباس آخوندی]، وزیر مسکن و شهرسازی، بعد از مراسم رسید. مدیران توضیح دادند. طرح نُه هزار هکتاری است. ساختمان و زمین را مترمربعی بیست و پنج هزار تومان - با وام - می فروشند. من هم سیاست جدید را توضیح دادم . مردم هم جمع شده بودند؛ به احساسات شان پاسخ دادم.

به سوی سردشت پرواز کردیم. از اشنویه و پیرانشهر گذشتیم. همه جا زمین های آباد و رودخانه، ولی عمدتاً دیمی و جنگل های بلوط، بسیار انبوه و خوب بود. آقای سعادت، [استاندار] هم خوب همه جا را می شناسد و توضیح می داد. در سردشت، اجتماع مردم بسیار باشکوه و منظم بود. بیش از حد انتظار، ابراز احساسات خیلی شدید بود. امام جمعه و فرماندار صحبت های خوبی کردند و سرودی عالی خوانده شد. من صحبت دلگرم کننده ای دربارة فداکاری ها و لیاقت هایشان کردم ؛ نسبت شهیدان شان به جمعیت، حدود هفت در هزار است که در کمتر شهری چنین است. برنامه های عمرانی را توضیح دادم. مردم واقعاً راضی اند. از یک سایت ورزشی و سالن چندمنظوره دوهزار مترمربعی در دست ساختمان بازدید کردیم.

پس از بازدید فضایی از شهر کوهستانی زیبای سردشت، به سوی مهاباد پرواز کردیم. استقبال خیابانی و اجتماع مردم مهاباد، خیلی شکوهمند و عجیب بود. ضدانقلاب کُرد، مردم را تهدید کرده بود که در مراسم شرکت نکنند و وعده انفجار داده بودند. شور و هیجان انبوه مردم، خیره کننده بود. آقای [مُلاقادر] سهرابی، امام جمعه شهر، با بغض و گریه گفت، خدا لعنت کند آنهایی را که این مردم را بد معرفی کرده اند. معمولاً تصور می شود، مهاباد مرکز فرهنگی ضدانقلاب است و این استقبال مردم، چنین توهماتی را نقش برآب کرد. امام جمعه و فرماندار و نماینده شهر، صحبت های گرمی کردند و بعد من سخنرانی گرمی در وفای مردم، هماهنگی آنها با انقلاب و توضیح خدمات نظام و وعده کارهای مهم تر کردم . سرود جالبی خواندند.

از آنجا به هنرستان صنعتی، برای افتتاح رفتیم. گروه سرود، سرود جالبی خواند. بعد از پرده برداری و استماع توضیحات و بازدید از سالن کارگاه، از آنجا به ساختمان جدید دانشگاه آزاد اسلامی رفتیم. دکتر [محمد] مجدی، رییس دانشگاه که از شخصیت های کُرد مهاباد است، با شعر خوبی از خدمات سازندگی دولت من تمجید کرد و گزارش داد. آقای دکتر جاسبی، [رییس دانشگاه آزاد اسلامی] و سپس من صحبت کوتاهی کردیم .

بعد از ناهار و نماز و استراحت، به سوی پیرانشهر پرواز کردیم. در خیابان های شهر مهاباد، در هنگام عبور، همه جا انبوه مردم تا ساعت چهار مانده بودند که ما را ببینند و عجیب ابراز محبت می کردند. در اجتماع خیلی خوب پیرانشهر هم صحبت فرماندار و سرود بود و صحبت من و تعریف ها و وعده ها وسپس افتتاح مجتمع فرهنگی و صحبت مدیرکل ارشاد و صحبت کوتاه من .

به سوی میاندوآب پرواز کردیم. اینجا هم انبوه عظیم جمعیت و اوج احساسات موج می زد. بخشی از مردم، از اعقاب کرمانیانی هستند که در زمان آقامحمدخان قاجار، به اینجا تبعید شده اند و من هم یادی از آنها کردم. صحبت [آقای محسن راثی]، نماینده و [آقای زلفعلی بابایی]، فرماندار و [آقای مجتبی هریسی]، امام جمعه و سخنرانی من و سرود دانش آموزان. سپس همزمان چند طرح انتقال برق را افتتاح کردیم. کار مهمی است و سپس پل مهمی را بر روی زرینه رود افتتاح کردیم.

شورای اداری در سالن ورزشگاه دو هزارنفری جلسه داشت. این سالن نیز افتتاح شد. استاندار توضیحات داد و من هم صحبت مفصلی کردم. شام خوردیم و برای استراحت به فرمانداری آمدیم. بعد از مطالعه و نوشتن خاطرات، ساعت دوازده شب خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا