خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ شهریور ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 20:46کد خبر31845

با هلى کوپترها از محل ورزشگاه انقلاب به سوى گرمسار پرواز کردیم. آقایان محلوجى، [وزیر معادن و فلزات] و نعمت زاده، [وزیر صنایع] هم همراه بودند. در شرق گرمسار در کنار کارخانه تولید پودر سولفات سدیم فرود آمدیم. در راه، آقاى نعمت زاده راجع به شهرک هاى

با هلى کوپترها از محل ورزشگاه انقلاب به سوى گرمسار پرواز کردیم. آقایان محلوجى، [وزیر معادن و فلزات] و نعمت زاده، [وزیر صنایع] هم همراه بودند. در شرق گرمسار در کنار کارخانه تولید پودر سولفات سدیم فرود آمدیم. در راه، آقاى نعمت زاده راجع به شهرک هاى صنعتى جدید مسیر توضیحات داد. در سالن، رییس کارخانه توضیحات کلى داد.

از خاک سولفات که از معدن کویر گرمسار برمى دارند، پودر سولفات سدیم خالص تولید مى کنند که در صنایع شوینده ها و تولیدکاغذ و شیشه کاربرد فراوان دارد؛ تاکنون قسمت اعظم آن را وارد می کردیم. با این کارخانه که سىهزار تُن سالانه تولید دارد،

خودکفا مى شویم و براى نیازهای جدید در آینده هم قرار شده، کارخانه اى در کنار معدن غنى میقان اراک بسازند.

سپس از کارخانه بازدید کردیم. بعد از پرده بردارى از لوح یادبود، با آژیر بلندی رسماً افتتاح شد. کار پُرسودی است. از خاک کویر، ماده گرانقیمتى بهدست مى آید و تکنولوژى هم پیچیده نیست. این کارخانه، بیست میلیون مارک هزینه ارزى برده که اگر بخواهند، همان را مجدداً بسازند، فقط بیست درصد وارداتى خواهد بود و بقیه قابل ساخت در داخل است. قرار شد در اراک، سازمان تأمین اجتماعى سرمایه گذارى کند. چند نفر از سُفرا و کارداران خارجى هم آمده بودند.

در جمع کارکنان، [آقای طاهایی]، استاندار سمنان و آقاى محلوجى و آقاى ساداتى، رییس کارخانه گزارش دادند و من صحبت تشویقکننده داشتم و مصاحبه اى انجام دادم . سپس به محل معدن رفتیم. 150 سانتیمتر ضخامت معدن، در چندین کیلومتر کویر است و ذخیره، خیلى بیشتر از آن مقدارى است که در گزارش گفتند. گمان مى کنم، مقدار را عمداً کم گفتند که زمین بیشترى از منابع طبیعى بگیرند و اختلاف دارند.

سپس در روستاى «دهنمک»، از یک کاروانسرای متروکه شاه عباسى بازدید کردیم. این کاروانسرا را براى استفاده مسافران مشهد، به عنوان زائرسرا بازسازى مى کنند. از این گونه کاروانسراها در مسیر بسیار است؛ قرار است همه را بازسازى کنند. چندتایى که بازسازى شده، مورد استقبال خوبى قرار گرفته است. سى میلیون تومان کمک خواستند؛ بنا شد کمک شود.

بیرون کاروانسرا، مردم روستا جمع شده بودند. به میان آنها رفتم. احوالپرسى کردم. به خاطر کمآبى، بسیارى از مردم مهاجرت کرده اند. گفتند حدود صدو پنجاه نفر مانده اند. تقاضا کردند کمک کنم تا در ارتفاعات، سد کوچک خاکى احداث شود که آب به روستا بیاید؛ پذیرفتم.

از آنجا به محل سد لتیان پرواز کردیم. آقاى مرعشى، رییس دفترم همراهم آمد. عفت و سعید و سارا هم قبل از ما رسیده بودند. عصر تا شب، بقیه بچه ها و بستگان هم آمدند. عصر مقدارى با محسن در دریاچه سد، با قایق پدالى قایقرانى کردیم. دربارة وزیر صنایع و مجلس و رییسجمهور آینده مذاکره نمودیم.

آقاى [علاءالدین] بروجردی، [معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت امورخارجه]، تلفنى اطلاع داد که در کابل، جنگ داخلى تشدید و سنی و شیعه هم با هم درگیر شده اند. گفتم براى آتش بس پیگیرى کنند. هوا سرد بود؛ نتوانستم براى شنا از دریاچه استفاده کنم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا