خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ شهریور ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 11:56کد خبر32928

براى اولین بار، به دفتر ساختمان کوشک رفتم و کار را در آنجا شروع کردم. ملاقات نداشتم. تا ساعت شش بعد از ظهر به مطالعه کتاب و بولتن ها گذشت. هوا بهتر از دفتر پایین است. ساعت شش، براى مراسمى که براى قدردانى از خدمات سازندگى من ترتیب داده بودند، به مرکز

براى اولین بار، به دفتر ساختمان کوشک رفتم و کار را در آنجا شروع کردم. ملاقات نداشتم. تا ساعت شش بعد از ظهر به مطالعه کتاب و بولتن ها گذشت. هوا بهتر از دفتر پایین است.

ساعت شش، براى مراسمى که براى قدردانى از خدمات سازندگى من ترتیب داده بودند، به مرکز حوزه هنرى [سازمان تبلیغات اسلامی] رفتیم. از بدو ورود با برنامه هاى هنرى که گروه های مختلف هنرى، در مسیر برپا کرده بودند- و بیشتر هنرهاى سنتى -مواجه شدیم.

در سالن آمفى تئاتر، سرود جمهورى اسلامی و سپس سرود سازندگى را گروه کُر حوزه، با ترکیب آقایان و خانم ها و با لباس فرم مخصوص اجرا کردند. گروه هنرمندان کودک اصفهانى هم برنامه اجرا کردند. آقاى [محمدعلی] زم، [رییس حوزه هنری]، در تجلیل از سازندگى و خدمات من و توضیح کارهاى خودشان، سخنرانى کرد. فیلمى از دوران

سازندگى و فیلمى از کارهاى حوزه هنرى نمایش دادند. تندیس من و لوح به من هدیه شد. سپس من دربارة آثار سازندگى و به خصوص توسعه فرهنگى صحبت کردم. از نمایشگاه هاى عکس هم بازدید نمودیم.

به خانه آمدم. عفت هم به منزل بستگان رفته بود و از ماهواره، برنامه هاى متراکم و افراطى غربى ها را در مراسم مرگ خانم دایانا را دیده بود که در تصادف کشته شده است. می گفت، با اینکه از شوهرش جدا شده و به طور غیررسمی با مرد ثروتمند مصرى رابطه داشته، هنوز جزو خانواده سلطنتى انگلیس و برخوردار از مزایایش بوده است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا