تمام روز در منزل بودم. صبح آقاى ناصر کمره اى آمد؛ اطلاع داد که پدرش آیت الله حاج میرزا خلیل، در بستر مرگ است و براى گرفتن [مجوز] محل دفن در مسجد بالاسر حضرت معصومه(س)، از امام استمداد داشت. به احمدآقا گفتم که پیامش را به امام برساند. بیشتر
تمام روز در منزل بودم. صبح آقاى ناصر کمره اى آمد؛ اطلاع داد که پدرش آیت الله حاج میرزا خلیل، در بستر مرگ است و براى گرفتن [مجوز] محل دفن در مسجد بالاسر حضرت معصومه(س)، از امام استمداد داشت. به احمدآقا گفتم که پیامش را به امام برساند.
بیشتر وقتم به مطالعه گذشت. عصر، حاج احمدآقا آمد و راجع به جنگ و حدود اختیارات نماینده امام در سپاه مذاکره شد. نادر عراقى هم آمد؛ کمى سرخورده است. مقدارى مذاکره کردیم.
عصر و شب هم به مطالعه گذشت. گزارش ها را آوردند، مطلب مهمى نداشت. نامه اى که در جواب [یاسر] عرفات رییس [جنبش] الفتح نوشته بودم، آوردند اصلاح کردم. عرفات در نامه اى، پیشنهاد صلح با عراق داده است: براساس تشکیل محکمه براى محاکمه متجاوز و تشکیل صندوقى براى پرداخت خسارت ها و تشکیل ارتشى از کشورهاى اسلامى براى حایل شدن میان ما و عراق. آقاى رییس جمهور، تلفنى گفتند، اعلان نیازها براى عملیات از طرف سپاه، آن قدر زیاد است که قسمتى قابل تأمین نیست و احتمال دارد، بهانه باشد.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام