امروز به جاى رییس جمهور، رییس مجلس مرا همراهى مى کرد. اول وقت براى نثار تاج گل به مجسمه امیر علیشیر نوایى، شاعر و فیلسوف شان که آثار زیادی به فارسى و اُزبکى دارد و او را قهرمان ملى تاریخ شان مى دانند، با هم به محل باغ ملى رفتیم. جمعى از مردم را براى
امروز به جاى رییس جمهور، رییس مجلس مرا همراهى مى کرد. اول وقت براى نثار تاج گل به مجسمه امیر علیشیر نوایى، شاعر و فیلسوف شان که آثار زیادی به فارسى و اُزبکى دارد و او را قهرمان ملى تاریخ شان مى دانند، با هم به محل باغ ملى رفتیم. جمعى از مردم را براى ابراز احساسات، در آنجا به صف کرده بودند.
از آنجا به میدان عظیم استقلال رفتیم که در گذشته به عنوان میدان سرخ ساخته شده بود. گفتند در دوران شوروى سابق، در تمام جمهورى ها میدان سرخ با مجسمه لنین وجود داشته که در اُزبکستان، بلافاصله پس از استقلال، مجسمه لنین را پایین آورده و اسم میدان را عوض کرده اند. میدان بسیار وسیع و زیبایى است و ساختمان هاى بلندی از حکومت در
عکس آسیای میانه
آنجا است. همان جا از یک ایستگاه مترو بازدید کردیم. بسیار مجلل و زیبا با سنگ هاى گرانیت و مرمریت است. رییس مترو توضیحات خوبى داد.
از آنجا به انستیتوی خاورشناسى [ابوریحان بیرونی، وابسته به آکادمی علوم اُزبکستان]] رفتیم. رییس انستیتو، توضیحات خوبى دربارة کارشان و مخزن کتب خطى قدیمى چهل هزار نسخه اى داد و خوش آمد گفت. من هم دربارة اهمیت میراث هاى فرهنگى دو کشور و تمدن مشترک اسلامى و تشابه فراوان و ضرورت همکارى ما صحبت کردم و از بیگانه شدن جوانان از ذخایر فرهنگى قدیمى به خاطر متروک شدن الفباى عربى اظهار تأسف نمودم. سپس از مخزن کتابخانه به اصرار آقاى [عباس] ملکى دیدن کردیم؛ سخت شان بود و فقط چهار نفر را پذیرفتند.
فراموش کردم بنویسم؛ قبل از اینها براى دیدن مسجد جامع در محله قدیمى شهر تاشکند رفتیم که در زلزله سال 1966 منهدم نشده و به همان صورت با کوچه هاى تنگ و خانه هاى محقر قدیمى باقی مانده است. گفتند پانصد هزار نفر جمعیت در آنجا ساکن است. امام جمعه و رییس اداره روحانیت ماوراء بحار توضیحات دادند. از مسجد و موزه مسجد بازدید کردیم. یک قرآن خط کوفى روى جلد آهو دیدیم که مدعى بودند، خط شخص عثمان، خلیفه سوم است. یک جلد از فتوکپى همه صفحات آن را به من هدیه دادند.
سپس در مدرسه قدیمى بُراق خان، در اداره روحانیت ماوراءالنهر در جلسه اى شرکت کردیم. رییس اداره توضیحات خوبى داد و خیرمقدم گفت. من هم مفصلاً صحبت کردم و براى توسعه مراکز اسلامى تشویقشان کردم.
آخرین برنامه پیش از ظهر، بازدید از کارخانه عظیم هواپیماسازى بود. رییس کارخانه یک مهندس روسى بود که توضیحات داد. بال و بدنه هواپیماى عظیم بارى ایلوشین 760 و ایلوشین مسافربرى 114 و بال هاى عظیم تر هواپیماى بارى آنتونُف را مى سازند و مونتاژ مى کنند. سالن ها خیلى عظیم است.
به اقامتگاه برگشتیم. بعد از ناهار و نماز و استراحت، به سوى فروشگاه کالاهاى ایرانى حرکت کردیم که با مشارکت بنیاد مستضعفان و دولت اُزبکستان تأسیس شده است؛کالاها از ما و مدیریت و ساختمان از آنها و سود بالمناصفه تقسیم مى شود.
جمعیت زیادی بیرون فروشگاه جمع بودند. پیاده از مقابل آنها گذشتیم. به ابراز احساسات آنها جواب دادم. رییس مجلس از این استقبال گرم مردم تعجب کرده بود و اصولاً هنگام عبور از خیابان ها، معمولاً مردم جمع مى شدند و گاهى ابراز احساسات مى کردند. سیاست دولت این نبود که ما مانور مردمى بدهیم و ما هم ملاحظه مى کردیم.
به فرودگاه رفتیم. آقاى کریم اُف منتظر ما بود. مصاحبه مشترکى دربارة آثار سفر انجام شد و با بدرقه اى شبیه استقبال، به سوى بیشکک، پایتخت قرقیزستان پرواز کردیم. یک ساعت در راه بودیم و غروب رسیدیم.
اینجا هوا ابری است. استقبال گرمى با سان و رژه نمودند. مصاحبه مشترکى انجام دادیم و به سوى بیشکک حرکت کردیم. اقامتگاه ما در میهمانسراى دولتى در غرب بیشکک است.
بعد از نماز و استراحت، براى شرکت در اجتماع هنرمندان به سوى ساختمان مرکز هنرها حرکت کردیم. انجمن روحانیت دعوت کرده است. «روحانیت» در اینجا نه به معناى مصطلح ایران، بلکه به معناى مسایل هنرى و معنوى است. رییس انجمن روحانیت، یک معلم متجدد و روشنفکر به اسم آخوند است که خیرمقدم گفت و دربارة مجسمه «ماناس» و پدر و مادرش توضیحات داد که مادرش فارس بوده. قهرمان ملى افسانه اى آنها، مثل رستم ایرانیان است. در سالن بزرگ تأتر ،گرم گرفتند. اسب و باز شکارى به من هدیه دادند و عضویت افتخارى انجمن را اهدا کردند. کلاه قاضى را پذیرفتم و سخنرانى کوتاهى برایشان کردم. ما چند نفر براى مذاکره رفتیم و بقیه هیأت براى مراسم ماندند. بعداً عفت و فاطى تعریف کردند که رقص در نظر بوده و خوب شد که ما نماندیم. در کاخ عظیم ریاست جمهورى، ساعتى دربارة مواد همکارى ها مذاکره کردیم. به اقامتگاه
عکس سفر آسیای میانه
عکس سفر آسیای میانه
برگشتیم. شام خوردم و خاطرات را نوشتم. اخبار رادیو فارسى و آمریکا را گرفتم و خوابیدیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام