ساعت هفت صبح به سوى پلدشت حرکت کردیم. نم نم باران مى بارید. [آقای قربانعلی سعادت]، استاندار [آذربایجان غربی] هم همراه بود و در بین راه، جواب سئوالات را خوب مى داد؛ بر امور استان مسلط است. محلی است و مدت طولانى هم مسئول بوده. وضع استان هم از هر جهت قابل
ساعت هفت صبح به سوى پلدشت حرکت کردیم. نم نم باران مى بارید. [آقای قربانعلی سعادت]، استاندار [آذربایجان غربی] هم همراه بود و در بین راه، جواب سئوالات را خوب مى داد؛ بر امور استان مسلط است. محلی است و مدت طولانى هم مسئول بوده. وضع استان هم از هر جهت قابل قبول است؛ مخصوصاً از لحاظ محصول سیب و انگور و قیمت مناسب و صنایع تبدیلى کشاورزى و دامى که کمک به آبادی و رونق کرده است.
در دروازه شهر سلماس، جمعى از مسئولان شهر به استقبال آمده بودند. پیاده شدیم و احوال پرسى کردیم. از کمربندی عبور کردیم. از داخل شهر خوى گذشتیم، چون پلاکارد خوش آمد در خیابان نصب کرده بودند. جمعى از مردم هم در مسیر جمع بودند و خوش آمد مى گفتند.
در کنار شهر ایواوغلى، از جاده بین المللى بیرون رفتیم و در مزرعه اى براى استراحت و بنزین زدن ماشین ها توقف کردیم. با صاحب مزرعه صحبت کردم؛ هشت دختر و یک پسر داشت. جمعى از اهالى روستاى مجاور – تَپَه باشی- جمع شدند و براى مسجد و آب آشامیدنى،کمک خواستند. از آن به بعد، همه اهالى روستاهاى مسیر جمع بودند و گوسفند قربانى و اسفند دود مى کردند و به گرمى استقبال می نمودند. من هم با توقف کوتاهى، احوال پرسى مى کردم.
از کنار خط لوله گاز در حال اجرا، عبور کردیم که براى صادرات گاز به ترکیه مى رود. در شهر مرزى پُلدشت، مردم استقبال وسیع و گرمى داشتند، ولى ما توقف نداشتیم و به بازارچه مرزى رفتیم. با غرفه داران و جمعى از مردم نخجوان که براى خرید آمده بودند، صحبت کردم. از پل روى اَرَس عبور کردیم و در گمرک نخجوان، با مأموران آنها احوال پرسى نمودم.
جمع زیادی از مردم نخجوان، صف کشیده بودند و منتظر نوبت براى عبور از گمرک و ورود به بازارچه ما بودند؛ همگی براى معامله، با خودشان کالا داشتند. به گمرک گفتم، امروز به مناسبت حضور هیأت، تسهیل بیشترى بدهند. بناست، روزانه 120 نفر بپذیرند که کم است. خواست دیگرشان، اجازه بُردن مواد غذایى بودکه قول کمک دادم.
از آنجا به سوى دشت زنگنه حرکت کردیم. در مسیر از روستاهای زیاد در کنار ارس گذشتیم که اکثراً اهل سنت و عشایرند. به گرمی استقبال کردند. زن هاى آنها با لباس هاى رنگارنگ حضور داشتند که با عادات اهل سنت در جاهاى دیگر تفاوت دارد؛ جز در منطقه ترکمن دشت. یک جا پیاده شدیم و از خانه بهداشت بازدیدکردیم. گوسفندانی قربانى کردند و از وضع خود ابراز رضایت نمودند، جز در روستاى زنگنه که مخروبه شده و مردمش مهاجرت کرده اند و به تازگى در حال مراجعت اند.
از پُلدشت، همه جا در ساحل ارس عبور مى کردیم و پس از گذشت از مرز نخجوان به مرز ترکیه رسیدیم. در آنجا ارس به طرف شمال مى رود، ولى رود قره سو، مرز مشترک ما و ترکیه شده است. به منطقه شروع کانال انشعابى دشت زنگنه از رود قره سو با سه ساعت تأخیر رسیدیم. مدیران سازمان آب و پیمانکار، مراسم داشتند. آقاى [رسول] زرگر، [معاون وزیر نیرو] و مهندس مجرى توضیح دادند.
طرح اجراى کانال ها و زهکشى بیش از چهار هزار هکتار از هشت هزار هکتار اراضى خوب دشت زنگنه و وضع رود قره سو را توضیح دادندکه از چشمه اى به همین نام شروع مى شود و بیش از هفت مترمکعب آب در ثانیه دبی آب است. من هم صحبت کوتاهى در اهمیت عمران دشت هاى وسیع مرزى جنوب ارس کردم. شیرهاى انحراف آب را باز کردیم و از کانال ها و زهکش ها بازدید نمودیم؛ طرح مهمى است.
به سوى ماکو حرکت کردیم. باز هم در مسیر، همه جا مواجه با استقبال گرم مردم بودیم که ساعت ها منتظر مانده بودند و نامه هاى زیادی دادند. با تأخیر سه ساعت، چهار بعد از ظهر وارد ماکو شدیم. چند کیلومتر طول تنها خیابان دراز شهر، مملو از جمعیت استقبال کننده بود. مراسمى نداشتیم و به احساسات پُرشور مردم در هنگام عبور پاسخ دادم. در فرماندارى، نماز و ناهار انجام شد.
سپس به گمرک بازرگان رفتیم. مدیر گمرک، در مورد آمار ورود و خروج مسافران و ماشین ها و بارها و کمبودها و نیازها توضیح داد. سپس از بخش هاى مختلف گمرک و کنترل ها بازدید کردیم. با مأموران [گمرک] کشور ترکیه هم حرف زدیم.
معمولاً معطلى مسافران بیش از حد لازم است؛ گرچه مسافران چند اتوبوس که به تازگى از سوریه رسیدند، از مأموران خودمان راضى و از مأموران ترکیه، ناراضى بودند. اختلافاتی بین مدیران گمرک و وزارت راه و ترابری دیده می شود. در شهر کوچک بازرگان، کنار گمرک هم به گرمى مورد استقبال مردم قرارگرفتیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام