خاطرات اکبر هاشمی - ۴ آذر ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 14:24کد خبر29054

وضع چشمم بهتر بود. قرمزی و اشک ریزی کم شده، ولی رنگ صورت و چشمم عادی نشده.ساعت هشت ونیم به دفترم آمدم. با فشار کمتری کار کردم. کارهای عقب مانده انجام شد. آقای [عبدالحسین] وهاجی آمد. درباره وزارت بازرگانی و وظایف و مشکلات، مذاکره طولانی داشتم:

وضع چشمم بهتر بود. قرمزی و اشک ریزی کم شده، ولی رنگ صورت و چشمم عادی نشده.ساعت هشت ونیم به دفترم آمدم. با فشار کمتری کار کردم. کارهای عقب مانده انجام شد.

آقای [عبدالحسین] وهاجی آمد. درباره وزارت بازرگانی و وظایف و مشکلات، مذاکره طولانی داشتم: یک ونیم ساعت. به توافق رسیدیم که به جز کالاهائی که دولت بتواند تهیه و به قیمت مناسب به مردم برساند، بقیه کالاها را آزاد کنیم. نگرانی از فشار تقاضا روی ارز است. آقای وهاجی پیشنهاد گرفتن سود بازرگانی هم دارد.

مسئولان سازمان انرژی اتمی آمدند و گزارش کارها را دادند؛ حرف تازه ای نداشتند. آقای [حسین] محلوجی [وزیر معادن و فلزات]، تلفنی از بازداشت بی رویه یکی از مدیرانش توسط تعزیرات حکومتی گله داشت. آقای توکلی بینا درباره نان مطالبی داشت.

عصر شورای عالی امنیت ملی، اولین جلسه خود را تشکیل داد. همه اعضاء آمدند. آئین نامه داخلی تصویب شد. تشکیل شورای اطلاعات هم تصویب گردید .

جلسه سران سه قوه را لغو کردیم. آقای [عبدالله] نوری [وزیرکشور] آمد. گزارش سفر به پاکستان را داد. خیلی راضی است و مطابق معمول کسانی که سفر می کنند، توصیه به تحکیم روابط می کند. از اینکه بدون اجازه رهبری پیام ایشان را داده، مورد اعتراض آقای خامنه ای قرار گرفته. اما ایشان می گوید سلام ابلاغ کرده و نه پیام و برخلاف واقع در اخبار ابلاغ پیام آمده. توصیه به دعوت از خانم بی نظیر بوتو [نخست وزیر پاکستان] دارد.

شب به خانه رفتم. هنوز وضع چشمم عادی نیست. معلوم شد دو نفر از پاسداران محافظ که همراه من در مراسم بسیج بوده اند و کنار من در هنگام سخنرانی ایستاده بودند، چشمشمان مثل من ناراحت شده. موضوع قابل پیگیری است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا