ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. کارها را انجام دادم. ساعت نه صبح برای شرکت در مراسم شروع هفته بسیج با هلی کوپتر به محل مرقد امام رفتم. عده زیادی از فرماندهان پایگاه ها و نواحی بودند و احساسات پرشوری اظهار کردند. صحبت کوتاهی برای آنها نمودم . به دفترم
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. کارها را انجام دادم. ساعت نه صبح برای شرکت در مراسم شروع هفته بسیج با هلی کوپتر به محل مرقد امام رفتم. عده زیادی از فرماندهان پایگاه ها و نواحی بودند و احساسات پرشوری اظهار کردند. صحبت کوتاهی برای آنها نمودم . به دفترم برگشتم. دکتر حبیبی آمد. درباره مسائل جاری و حدود تعزیرات حکومتی مذاکره کردیم. عصر پس از استراحت احساس کردم؛ چشمم ناراحت است.
با ناراحتی چشم و خارش صورت در جلسه ستاد مبارزه با مواد مخدر شرکت کردم، دو سه ساعت با ناراحتی در جلسه بودم و دیگر نتوانستم به کار ادامه دهم. به منزل رفتم. فاطی را از بیمارستان آورده بودند. حال خود و فرزندش علی خوب بود، ولی به خاطر احتمال سرایت مرض چشمم، از گفتن اذان و اقامه در گوش بچه خودداری شد.
خانم دکتر منصوریان که همراه فاطی بود، قطره ای تجویز کرد. شوهرش دکتر ابوسعیدی آمد و قرص های ضد حساسیت آورد. سپس دکتر جزایری همراه دکتر هاشمی رئیس شورای پزشکی آمد. قطره های ضد حساسیت تجویز کردند.
آخر شب دکتر احمدیان آمد و معاینه کرد و احتمال ویروس یا باکتری را هم داد. شب با ناراحتی و با قرص والیوم خوابیدم. بارها از قطره ضدالتهاب استفاده کردم. احتمال اینکه چیزی در مراسم بسیج در کنار مرقد امام سرایت کرده باشد، وجود دارد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام