خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 11:50کد خبر27660

ساعت دو بامداد تلفن شد که جمعى از افراد تحت آموزش سپاه در محاصره سیل قرار گرفته اند و هلى کوپترى که براى نجات آنها رفته، سقوط کرده است و دیگر هلى کوپتر نمى آید. به دفتر مشاورت [ارتش] گفتم موضوع را تعقیب کنند. گفتند خلبان پرواز شب، آماده نیست. باران چند

ساعت دو بامداد تلفن شد که جمعى از افراد تحت آموزش سپاه در محاصره سیل قرار گرفته اند و هلى کوپترى که براى نجات آنها رفته، سقوط کرده است و دیگر هلى کوپتر نمى آید. به دفتر مشاورت [ارتش] گفتم موضوع را تعقیب کنند. گفتند خلبان پرواز شب، آماده نیست. باران چند روز گذشته در بسیارى از نقاط کشور سیل به راه انداخته است؛ منجمله در لرستان، خوزستان، خراسان و تهران و...

در گزارش ها خبر از موشک خوردن یک کشتى نفتى بود. در جلسه علنى طرح وظایف و اختیارات رییس جمهور را تمام کردیم. بررسى این طرح خیلى وقت برد. مراجعات نمایندگان زیاد بود. بعد از تنفس آقاى دکتر روحانى آمد و راجع به جنگ و مشکل ارتش و سپاه و مهندسى رزمى بحث شد. آقاى روحانى نگران توسعه طلبى سپاه است.

طرح آقاى منتظرى درباره نیروهاى مسلح را گفتم، به آینده خوش بین شد. او قبول دارد که موفقیت در جنگ متکى به سپاه است و جایگزین ندارد و باید با فرماندهان سپاه مماشات کرد. آقاى رضایى تلفنى و با رمز، برنامه آینده عملیات را گفت و از همکارى با سرهنگ جمالى اظهار رضایت کرد. دکتر محانى دندانپزشک مجلس آمد و از خاتمه کارش در مجلس ناراضى بود.

عصر اعضاى حفاظت اطلاعات سپاه آمدند. براى آنها مفصلاً صحبت کردم. آقاى [عطاءالله] مهاجرانى معاون پارلمانى نخست وزیر آمد. مشکل تفسیر شوراى نگهبان از قانون اساسى را مطرح کرد که مى گویند ارجاع به داورى قراردادهاى قبل از انقلاب هم احتیاج به رأى مجلس دارد، با اینکه لغو است و طرف ما اگر به نفعش باشد، ارجاع خواهد کرد.

آقاى [عبدالحسین] ساوه [نماینده کرمان] آمد و در مورد دو مدرسه [راهنمایى] مدرس و [دبیرستان شهید] چیت چیان حرف داشت. آقاى [رضا] امراللهى [رییس سازمان انرژى اتمى] آمد. مدعى است که آرژانتینى ها تا حدودى موافقت کرده اند در راه اندازى نیروگاه اتمى بوشهر با ما همکارى کنند.

اعضاى کمیسیون تعیین اهداف مهم در خاک عراق آمدند و اطلاعات جامعى از مراکز صنعتى، نیروگاه ها، پالایشگاه ها و مراکز نفتى عراق آوردند. آقاى رحیمى آمد، پیشنهاد چند قلم اسلحه آورد. آقاى [واعظ] طبسى آمدند. از خط مزاحم نسبت به خودشان گله داشتند. درباره معالجه پای شان صحبت شد. شب دیروقت به خانه رفتم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا