خاطرات اکبر هاشمی - ۸ فروردین ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 02:06کد خبر28442

تا ساعت نه صبح در منزل بودم. به باغ شیان رفتم تا از پروژه های شهاب 1 و 2 سپاه که موشک هایی با سوخت جامد و مایع است، بازدید کنم؛ تا ساعت یازده شب طول کشید. ناهار را همان جا خوردیم. محسن هم با من بود. پیشرفت های خوبی دارند، ولی کار خیلی پیچیده است . ساعت

تا ساعت نه صبح در منزل بودم. به باغ شیان رفتم تا از پروژه های شهاب 1 و 2 سپاه که موشک هایی با سوخت جامد و مایع است، بازدید کنم؛ تا ساعت یازده شب طول کشید. ناهار را همان جا خوردیم. محسن هم با من بود. پیشرفت های خوبی دارند، ولی کار خیلی پیچیده است . ساعت یازده و نیم به خانه رسیدیم.

عفت از رفسنجان آمده بود. یاسر هم از بیمارستان مرخص شده بود. جراحان مصلحت ندیده اند که فعلاً ترکش بمب را از پایش درآورند. عفت می گوید به دلش برات شده بود که یاسر مجروح خواهد شد. خود من هم سه هفته قبل خوابی دیده بودم که همان موقع در دفترچه خاطراتم نوشتم و خودم تعبیر به مجروح شدن یاسر کردم و همان موقع صدقه دادم .

از جبهه خبر دادند که منافقین و عراقی ها با هم به لشکر 77 در فکه حمله کرده اند و یک خاکریز را تصرف کرده اند، ولی ارتش حمله را دفع کرده و پس گرفته است. عراقی ها امروز سه موشک به قم زده اند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا