خاطرات اکبر هاشمی - ۳ فروردین ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 17:43کد خبر32399

مثل دیروز استراحت داشتیم. از پیش از ظهر تا آخر شب باران مى بارید. یک واحد کوچک تولید نوار ویدئویی را دیدیم؛ نوار و بدنه را از خارج مى آورند و مونتاژ مى کنند، ولى سودآور است. آماده شدهاند که بدنه را در ایران بسازند؛ آدم مبتکرى است. سپس میدان اسبدوانى را

مثل دیروز استراحت داشتیم. از پیش از ظهر تا آخر شب باران مى بارید. یک واحد کوچک تولید نوار ویدئویی را دیدیم؛ نوار و بدنه را از خارج مى آورند و مونتاژ مى کنند، ولى سودآور است. آماده شدهاند که بدنه را در ایران بسازند؛ آدم مبتکرى است. سپس میدان اسبدوانى را دیدیم. مطابق استاندارهاى بین المللى، خوب ساخته اند. از ویلاهاى «غروب کیش» که اخیراً به بهره بردارى رسیده، بازدیدکردیم. با مدیریت سازمان عمران کیش ساخته شده و به بخش خصوصى اجاره داده اند و او توسعه داده است، ولی هنوز تکمیل نیست. از «جاده دنیا» که دور جزیره مى گردد و نیز از رینگ دوچرخهسوارىکه به موازات جاده ساخته شده، عبور کردیم.

عصر آقاى معادیخواه آمد. ساعتى مصاحبه دربارة آخرین زندان و چند ماه بعد از زندان تا پیروزى انقلاب و تشکیل جامعه روحانیت مبارز و شوراى انقلاب انجام شد. شب آقاى [حسین]محلوجى، [وزیر معادن و فلزات] آمد و گزارش پیشرفت و برنامه هاى رشد تولید فولاد را داد. مدعىاست، مى توانیم تا دو سه سال دیگر، به تولید 13 میلیون تُن فولاد برسیم. از آینده انقلاب و کشور، با توجه به سیاست هاى کلى در مسایل خارجى و داخلى و تمامشدن دوره کار من، اظهارنگرانى کرد.

آقاى [حسین]مرعشى، [رییسدفتر رییسجمهور]، اجازه گرفت که براى فرزند آقاى روحانى، از سوى من مجلسفاتحه اعلانشود وآقاى [علیاکبر] ناطقنورى، [رییس مجلس] را براى منبر آن دعوت کنند. مهدی آمد. مقدارى با کامپیوتر همراه [= لپتاپ]، براى ترجمه و حساب تمرین کردیم. مقدارى را هم با فوأد، [فرزند مهدی] بازی کردم؛ بچة شیرینى است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا