خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ خرداد ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ خرداد ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 19:01کد خبر27784

تقريباً تمام وقت، در منزل ماندم و فقط براى نماز جمعه بيرون رفتم. اول وقت آقاى‌ رى‌شهرى تلفن كرد و گفت آقاى بنى‌صدر به آقاى غفورى، استاندار مشهد گفته است كه  من ‌مثل همين قله دماوند به رأى العين مى‌بينم كه عمامه آقاى رى‌شهرى را به گردنش انداخته‌اند و در خيابان‏ ها مى‌گردانند. 

تقريباً تمام وقت، در منزل ماندم و فقط براى نماز جمعه بيرون رفتم. اول وقت آقاى‌ رى‌شهرى تلفن كرد و گفت آقاى بنى‌صدر به آقاى غفورى، استاندار مشهد گفته است كه  من ‌مثل همين قله دماوند به رأى العين مى‌بينم كه عمامه آقاى رى‌شهرى را به گردنش انداخته‌اند و در خيابان‏ ها مى‌گردانند. مشورت مى‌كرد، درباره كيفيت جواب، و اين حرف مال كسى است كه ‌مطمئن است كودتایى در پيش است كه ليبرال‏ ها و تصفيه شده‌هاى ارتش حاكم مى‌شوند. درغير اين صورت، درباره قاضى شرع دادگاه ‏هاى ارتش، چه كسى چنين رفتارى خواهد داشت.

ظهر، همراه عفت به نمازجمعه رفتيم. براى پانزده خرداد، جمعيت عظيم و غيرقابل‌ انتظارى جمع شده بودند. ضدانقلاب از اين جمعيت‏ ها ناراحت و مأيوس مى‌شود. عصر مقدارى ‌از مناظره ايدئولوژيك را تماشا كردم. توده‌اى‌ها و فدایى‌ها، خيلى بى‏ منطق و ضعيف حرف مى‌زدند؛ حتى نتوانستند «تضاد» را تعريف كنند. وقتى كه «تضاد» را كه جوهر ديالكتيك است، نتوانند تعريف كنند، چگونه اثبات مى‌كنند؟!

مقدارى هم با بچه‌ها و پاسدارها پينگ پنگ بازى كردم و جواب چند مراجعه را نوشتم. شب، ریيس واحد حفاظت سپاه پاسداران، آقاى صلاحمند، آمد و پيشنهادات اصلاحى براى ‌كار حفاظت داشت. به نظر مى‌رسد، مرد خوبى باشد. در خط امام است و همراهى داشت. دعوت به حضور در جلسه‌اى در مسجد محمدى مى‌كرد، وعده حتمى ندادم.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا