خاطرات اکبر هاشمی - ۲ تیر ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 18:33کد خبر32491

امروز هم طرف صبح، مثل دیروز باران زیادی مى بارید. براى بازدید قله دو هزار در جنوب تنکابن رفتیم. مسیر، خیلى باصفا و دیدنى بود؛ مزارع برنج و اشجار مرکبات و جنگل ها و جاده آسفالتى خوب و عمده راه در کنار رودخانه پُرآب و خروشانی است. در ارتفاعات، مه

امروز هم طرف صبح، مثل دیروز باران زیادی مى بارید. براى بازدید قله دو هزار در جنوب تنکابن رفتیم. مسیر، خیلى باصفا و دیدنى بود؛ مزارع برنج و اشجار مرکبات و جنگل ها و جاده آسفالتى خوب و عمده راه در کنار رودخانه پُرآب و خروشانی است. در ارتفاعات، مه شدید، دید را محدوده کرده بود. جاده در کنار روستایی به بن بست مى رسید.

پیاده شدیم. چند نفر از روستاییان جمع شدند؛ اول جمع ما را نشناختند. با شوخى گفتیم، چرا با چایى پذیرایى نمى کنید؛ گفتند جمع تان زیاد است و امکانات ما اندک. وقتی شناختند، اصرار زیادی براى پذیرایى داشتند. چند خواسته مطرح کردند؛ مدرسه، حمام و برق. گفتند، قرار است جاده ادامه یابد تا به بخش اشکور در استان گیلان وصل شود.

در بازگشت، در کنار جاده با جمعى دیگر که منتظر مینى بوس بودند، مذاکره کردیم. آنها از ابتدا شناختند و خیلى گرم گرفتند و از شرایط ایجاد شده بعد از انقلاب براى آن منطقه منزوى در ارتفاعات، اظهار امتنان کردند. کنار رودخانه توقف کوتاهى کردیم. همراهان که با مینى بوس آمده بودند، آنجا بودند. با چایى و میوه و کمى قدم زدن کنار آب گذشت. ظهر به مقر رسیدیم.

آقاى [عباس واعظ]طبسى، [تؤلیت آستان قدس رضوی]، از مشهد تلفنی درخواست کرد که استاندارى آقاى محسنى براى خراسان را تصویب کنیم. گفتم چون [آقای علی محمد بشارتی]، وزیرکشور، بدون اطلاع دولت اقدام کرده، لذا تصویب را مشکل نموده است. به تهران برگشتیم. به دفترم رفتم. شب را در دفترم ماندم و کارهاى مانده را انجام دادم. در گزارش ها، کنفرانس سران عرب در قاهره مورد توجه است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا