خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ خرداد ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/14 - 21:05کد خبر26133

ملاقاتى با ناخدا [بهرام] افضلى فرمانده نيروى دريايى داشتم. او از اختلافى كه با افراد حزب ‏اللهى در نيرو پيدا كرده، نگران است و اتهاماتى نسبت به آنها دارد.

تا بعدازظهر در منزل ماندم و به مطالعه پرداختم و كارها را تلفنى پيگيرى كردم. گزارش‌ها مى‏گويد، آتش‏بس لبنان محكم نشده و درگيرى وجود دارد. عصر جلسه هيأت ریيسه داشتيم. برنامه هفته آينده تنظيم شد و تصويب كرديم كه از زمين‏هاى مجلس شوراى [ملى] قديم، قطعه‌اى براى ساختن كلاس‌ها در اختيار مدرسه عالى شهيد مطهرى قرار دهيم. مقدارى طلا و جواهر براى كمك به جنگ رسيده بود كه تحويل آقاى [مرتضى] كتيرایى [كارپرداز مجلس] دادم.

ملاقاتى با ناخدا [بهرام] افضلى فرمانده نيروى دريايى داشتم. او از اختلافى كه با افراد حزب‏اللهى در نيرو پيدا كرده، نگران است و اتهاماتى نسبت به آنها دارد.

با آقاى [سيدعلى اكبر] محتشمى[پور] سفير ايران در دمشق ملاقات داشتم كه خواهان جدى گرفتن شركت در جنگ [لبنان و اسرایيل] است. گزارشى از وضع آنجا داد. [آقاى اشرفى اصفهانی] امام جمعه باختران با جمعى از نمايندگان آمدند و از عدم توجه به نيازهاى استان گله داشتند. شاخه اصناف حزب جمهورى[اسلامى] آمدند و از وزارت آقاى بهزاد نبوى و دفاع من از وى گله داشتند كه برايشان توضيحاتى دادم.

جلسه‏اى با سران در دفتر ریيس ‏جمهور داشتيم و درباره فلسطين و خاورميانه بحث كرديم. قرار شد مطلب را با سوريه و سپس با كشورهاى جبهه پايدارى در ميان بگذاريم. براى اين منظور، قرار شد كه هيأتى به سوريه بروند. آقاى [محسن] رفيق‏دوست و آقاى [ابراهيم] همت از لبنان آمده بودند. وضع آنجا را توضيح دادند و گفتند كه به موفقيت نيروهاى لبنانى اميدوارند. شب به مجلس رفتم و مهدى هم با من بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا