خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ تیر ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 16:14کد خبر26546

صبح زود به مجلس رفتم. صبحانه را در آنجا خوردم. گزارش ها مى گفت، دیشب رزمندگان ما، پادگان حاج عمران را تصرف کرده اند. از تیمسار ظهیرنژاد پرسیدم؛ برعکس خبر از نتایج منفى داد. گزارش را به او گفتم، دست پاچه شد. چند دقیقه بعد، خبر مرا تأیید کرد. خبر اول را

صبح زود به مجلس رفتم. صبحانه را در آنجا خوردم. گزارش ها مى گفت، دیشب رزمندگان ما، پادگان حاج عمران را تصرف کرده اند. از تیمسار ظهیرنژاد پرسیدم؛ برعکس خبر از نتایج منفى داد. گزارش را به او گفتم، دست پاچه شد. چند دقیقه بعد، خبر مرا تأیید کرد. خبر اول را از ژاندارمرى منطقه نقل مى کرد. با رییس جمهور تماس گرفتم. ایشان خبر داشت که ارتفاع مهم «کینگ» را گرفته ایم، ولى محاصره را کامل نکرده ایم و پادگان را هم نگرفته ایم. همین خبر، درست بود. پیش از دستور درباره موفقیت رزمندگان صحبت کردم و به عربستان سعودى، درباره کارشکنى در راه اعزام حجاج، اخطار کردم؛   وزارت ارشاد [اسلامى] از من خواسته بود. دو سه لایحه تصویب شد. سه نفر اعضاى حقوقدان شوراى نگهبان، از میان نه نفر - که توسط شوراى عالى قضایى معرفى شده بودند - انتخاب شدند: آقاى [خسرو] بیژنى، آقاى [سیدجلال الدین] مدنى [کرمانى] و آقاى حسن فاخرى.

ساعت ده صبح به دفترم آمدم، احکام ترفیع کارکنان را امضا کردم. آقاى [على محمد] بشارتى آمد؛ درباره بازجویى از دو نماینده آشوریان و ارمنى ها مشورت کرد. سپاه آنها را عضو و هوادار حزب توده معرفى کرده است. گفتم، لازم است حریم مجلس و نمایندگان مراعات شود. ظهر، آقاى نیرى مسئول حراست کل کشور آمد. اسنادى از کمیسیون امورخارجه [مجلس] را در قطار خرمشهر - اهواز پیدا کرده اند. حدس زدیم، [مسأله] جاسوسى در میان است. آقاى [محمدعلى] هادى رییس کمیسیون خارجه [مجلس] را احضار کردم. احتمال مى داد، یکى از نمایندگان خوزستانى که مسئول این بخش اسناد است - احتمالاً - با خود به خوزستان برده و در آنجا مفقود کرده است. قرار شد، تعقیب کنیم. نابینایى از سازمان بهزیستى آمد و از وزیر [مشاور و رییس سازمان بهزیستى کشور] شکایت داشت.

ساعت چهار بعد از ظهر، از اطلاعات سپاه آمدند؛ نتایج بازجویى هاى توده ای ها را آوردند. حدود دو هزار نفر را در سراسر کشور بازداشت کرده اند. دو نفر خودشان را کشته اند. اعتراف به جاسوسى، نفوذى، سازمان مخفى، گرفتن پول از کشورهاى کمونیستى، جعل اسناد و.... و مخصوصاً فکر براندازى کرده اند و خیلى ها آماده مصاحبه اند. دارند پرونده ها را براى دادگاه آماده مى کنند. در مورد آینده، مشورت کردند و خبر از ضربه جدید به منافقان و ... دادند.

گروهى از کارکنان تلکس و تلفن خانه مجلس آمدند. پیشنهاداتى براى بهتر شدن کارها و دستگاه ها و ارتباط بیشتر نمایندگان با مردم داشتند. آقاى فاکر آمد. از نمایندگى امام در سپاه کنار رفته است. توصیه اى براى حفظ دستاوردهایش داشت. نگران آینده سپاه و مخالف احضار آقاى نمازى فرمانده سپاه اصفهان به تهران بود.

جمعى از کادر اداره عقیدتى - سیاسى وزارت دفاع و کارکنان تأمین اجتماعى و سازمان بهزیستى آمدند. گزارش دادند و من براى آنها صحبت کردم.  

نزدیک غروب با آقاى سید هادى خامنه اى درباره همکارى بیشتر با حزب [جمهورى اسلامى] و مسایل مجلس و اتحادیه انجمن هاى اسلامى دانش آموزان -که از ایشان دعوت به سرپرستى آن شده است - مذاکره داشتم.

اول شب، یک تیپ از رزمندگان که توسط کمیته هاى انقلاب بسیج شده و عازم جبهه بودند، آمدند؛ برایشان سخنرانى کردم.  

امروز آقایان [سیدرضا] زواره اى، [غلامرضا] آقازاده و [میرحسین موسوى] نخست وزیر، درباره عزل اخوى محمد توسط شوراى سرپرستى از مدیریت عامل صداوسیما، صحبت کردند. دکتر[حسن] روحانى، به جاى ایشان نصب شده و به مشکل برخورده اند. دکتر[حسن] روحانى، تردید دارد؛ به محمد گفتم، بپذیرد.

شب، خبر استعفاى محمد و سرپرستى موقت آقاى [محمدجواد] لاریجانى اعلام شد؛ تعجب کردم.  ساعت ده به خانه آمدم؛ آقاى [موسوى] اردبیلى، تلفن کردند و گفتند امام عصبانى شده اند و دستور داده اند، فوراً شوراى سرپرستى، عزل شوند. احمدآقا هم تلفنى همین را گفتند؛ من گفتم، دخالت نمى کنم. آقاى روحانى، وقت خواست.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا