خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ تیر ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 10:00کد خبر31395

در خانه بودم. مقدارى از وقت به استراحت و مقدارى به مطالعه گزارش ها گذشت. محسن آمد. در مورد وصیت نامه مورد ادعاى صُغری انارى مذاکره شد. صُغرى مدعى است که اجدادش املاک فراوانى وقف کرده اند که نیمى از آن وقف بر اولاد است و اسنادی ارایه مى دهد که امام هم

در خانه بودم. مقدارى از وقت به استراحت و مقدارى به مطالعه گزارش ها گذشت. محسن آمد. در مورد وصیت نامه مورد ادعاى صُغری انارى مذاکره شد. صُغرى مدعى است که اجدادش املاک فراوانى وقف کرده اند که نیمى از آن وقف بر اولاد است و اسنادی ارایه مى دهد که امام هم تأیید کرده اند؛ ولى عجیب است که این زن که سال ها در منزل پدری مان در نوق کار مى کرده و سال ها با ما آشنا بوده، چنین ادعایى نداشته و با ما مطرح نکرده بود.

ناهار مهدی و محسن و اعظم و فرشته و بچه هاى محسن، عماد و علیرضا بودند. شب هم مهدی و یاسر اضافه شدند. فرشته، [همسر مهدی]، امروز در کنکور دانشگاه آزاد اسلامى شرکت کرد.

عصر در بالکن طبقه بالا با هم هندوانه خوردیم. با عفت و فائزه تلفنى صحبت کردم؛ حال شان خوب و کارشان ناتمام است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا