خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ تیر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۴ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 07:22کد خبر26166

 عصر مصاحبه ‏اى با مجله پاسدار اسلام - نشريه حوزه [علميه] قم - درباره جنگ داشتم.  با تلفن كارها را پيگيرى كردم. مسأله مهمى نداشتيم. افطار را مهمان آقاى توسلى بودم كه دوستان زيادى بودند. ياسر هم با من بود. شب نوزدهم رمضان بود، احيا داشتم و با دعا و قرآن و مطالعه بيدار ماندم.

 

در خانه ماندم و با [پسرم] محسن كه مدتى او را نديده بودم، ديدار داشتم. مطالعه مى‏كردم و در حياط قدم مى‏زدم. حياط 15×12 متر خانه با داشتن باغچه و استخر كوچك مناسب براى پياده‏روى نيست. بچه‏ها عفت و مهدى را با لباس در آب انداختند. عصر مصاحبه ‏اى با مجله پاسدار اسلام - نشريه حوزه [علميه] قم - درباره جنگ داشتم.  با تلفن كارها را پيگيرى كردم. مسأله مهمى نداشتيم. افطار را مهمان آقاى توسلى بودم كه دوستان زيادى بودند. ياسر هم با من بود. شب نوزدهم رمضان بود، احيا داشتم و با دعا و قرآن و مطالعه بيدار ماندم.

عفت و بچه‏ ها براى مراسم احيا به محل «جامعه الصادق» رفتند. زمينى است وسيع در تقاطع خيابان ولى‌عصر و طالقانى، گويا در گذشته سفارت افغانستان بوده است. قبل از انقلاب بازارى‏ها آن را براى كاسبى خريده بودند. بعد از انقلاب كه اراضى شهرى وضع ديگرى پيدا كرد، زمين را براى ساختن دانشگاه واگذار كردند كه هنوز ساخته نشده است. ياسر هم همراه نوه امام و دوستان نوجوانش به مسجد جماران رفتند كه مراسم احيا بود. بعداز نماز صبح كمى خوابيدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا