خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ دی ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:38کد خبر28354

ساعت هشت و نیم به مجلس رفتم. یاسر هم آمد. آماده رفتن به جبهه شده است. حال خوبی دارد. آقای رحمانی می خواهد با هم بروند. خودش هم قبول دارد. آقای ربانی روحانی - که در آرژانتین برای تبلیغ اقامت کرده است. - آمد. گزارش وضع شیعه و مسلمین آنجا را گفت و

ساعت هشت و نیم به مجلس رفتم. یاسر هم آمد. آماده رفتن به جبهه شده است. حال خوبی دارد. آقای رحمانی می خواهد با هم بروند. خودش هم قبول دارد.

آقای ربانی روحانی - که در آرژانتین برای تبلیغ اقامت کرده است. - آمد. گزارش وضع شیعه و مسلمین آنجا را گفت و نشریاتش را آورد. دکتر کارآموز رفسنجانی آمد. می خواهد از آمریکا به ایران بیاید و نمی خواهد به عنوان طرح [خدمت خارج از مرکز] از تهران بیرون برود. گفتم به دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی برود.

سرهنگ ترابی [فرمانده حفاظت اطلاعات ارتش] آمد. کشف یک گروه سلطنت طلب را اطلاع داد که افراد زیادی از آنها را شناسائی کرده اند و ابزار مخابراتی فراوانی از آنها گرفته اند. جمعی از مسؤولان جهاد آمدند. آنها برای مهندسی، بولدوزر بیشتری می خواهند.

آقایان [محمد جواد[لاریجانی و]سیروس[ناصری از وزارت خارجه آمدند. پیشنهادهایی برای جلوگیری از تحریم تسلیحاتی مان در شورای امنیت داشتند. یکی از پیشنهادها را پذیرفتم. عصر هیأت رئیسه مجلس جلسه داشت. شب آقای دکتر]حسن] فیروز آبادی آمد. درباره ستاد امداد و درمان مجروحان جنگ صحبت شد.

آقای [علیرضا] افشار آمد. از بی نظمی و بی قانونی در سپاه و بی اعتنائی به قانون گفت و برای تنظیم امور سپاه کمک خواست. وعده دادم کمک کنم. شب به خانه آمدم. محسن و بچه هایش هم بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا