خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ دی ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 22:32کد خبر32686

به خاطر کم خوابى شب گذشته، تا نزدیک آفتاب خوابیدم. پس از نماز صبح و صبحانه اى عجولانه، ملاقات کوتاهى با خانواده هاى استاندار و امام جمعه داشتم. به پادگان سپاه رفتیم؛ همان جا که در دوران جنگ، گاهى در آن مستقر بودم. در مراسم صبحگاه مشترک، [سردار

به خاطر کم خوابى شب گذشته، تا نزدیک آفتاب خوابیدم. پس از نماز صبح و صبحانه اى عجولانه، ملاقات کوتاهى با خانواده هاى استاندار و امام جمعه داشتم. به پادگان سپاه رفتیم؛ همان جا که در دوران جنگ، گاهى در آن مستقر بودم. در مراسم صبحگاه مشترک، [سردار عظیمى]، فرمانده سپاه که فرماندار ارشد منطقه است، گزارش داد و خیرمقدم گفت. من هم صحبت گرمى، با تکیه بر خاطرات و قهرمانى هاى زمان جنگ در جبهه ایلام نمودم و آبادانى شهرهاى تخریب شده مهران و بوستان و دهلران را به رخ عراقى ها کشیدم.

براى صرفه جویى در وقت، هلى کوپترها به پادگان آمدند. به سوى محل سد کنگیر در شمال شرق شهر ایوان غرب پروازکردیم. در کنار روستاى سرتنگ، در دشت باریکى کنار رودخانه فرود آمدیم. گزارش [آقاى حقى پور]، مدیرکل آب منطقه ای [ایلام] و مدیرکل کشاورزى را شنیدیم. سد کوچکى با هزینه دو میلیارد تومان، براى تنظیم آب رودخانه کنگیر که به سوى سومار مى رود و سپس به عراق فرار مى کند. بند انحرافى میرعلمدار که توسط وزارت کشاورزى ساخته شده، آب آن سد، باید از دریاچه به دشت پشت سر دریاچه بر گردانده شود و با پمپاژ، برخلاف سدهاى معمول که دشت ها در مسیر سد است. براى مردم دو روستا که جمع شده بودند، صحبت کوتاهى در نقش این سد در توسعه منطقه کردم. از وضع شان سئوال کردم؛ راضى بودند.

به سوى محل سد بزرگ سازبن پرواز کردیم. در محل تلاقى رودهاى سیمره و چرداول که منطقه بسیارجالبى است، آن طرف رود، عشایر لرستان جمع شده بودند و این طرف روستاییان ایلامى؛ براى هر دو جداگانه صحبت کردم. آقاى زنگنه، [وزیر نیرو] و آقاى حدادیان، [مدیر عامل توسعه آب وزارت نیرو]، گزارش سد را دادند با 47 میلیارد تومان هزینه، براى تولید 350 مگاوات برق. سد نیروگاهى سازبن، اهداف تولید انرژى برق آبى و کنترل سیلاب و طغیان هاى رودخانه سیمره را در بردارد. من هم صحبت کوتاهى دربارة افتخارات خودکفایى کشور و تکنولوژى سدسازى و نیروگاه آبى در سایه برنامه اول کردم.

به سوى منطقه بلبلان پرواز کردیم. در کنار رود سمیره، دو هزار هکتار را کانال کشى کرده اند و با پمپاژ آب رودخانه تحت کاشت آبى قرار گرفته، روستاییان اطراف اجتماع عظیم و پُرشورى داشتند و من هم صحبت کوتاهى برایشان کردم. از لوح پرده برداشتم و کلید پمپ خانه را زدم؛ این مراسم در برنامه نبود، خودم اضافه کردم و باعث شد که استراحت ظهر را نداشته باشیم.

به سوى فرودگاه ایلام پرواز کردیم. در فرودگاه، نمایشگاه توانمندی هاى صنعتى استان را دایر کرده بودند. از همه غرفه ها بازدید کردم و با سئوال و پاسخ، بعضى صنایع جدید و ابتکاری، نظرم را جلب کرد؛ منجمله تولید محصولات گران قیمت از دانه هاى درختان بلوط که در زاگرس بى پایان است و از شیره درختان شبه وحشی و صنایع فرش استان هم قوى است؛ با فرش هاى نفیس، حدود ده هزار بافنده دارند. فرش هم هدیه دادند که به موزه [یادمان ریاست جمهوری رفسنجان] سپردم. در استاندارى، فقط ناهار عجولانه اى داشتیم و ملاقات کوتاهى با خانواده هاى معاونان استاندارى نمودم.

به مرکز نیروى انتظامى رفتم. با مراسم رسمى و گزارش [سرتیپ فرهاد نظرى]، فرمانده که یک سپاهى است و افتتاح چند طرح عمرانى نیرو، منجمله حدود ده پاسگاه مرزى در مرز عراق که مهم است، من هم صحبت کوتاهى کردم. به محل صداوسیما رفتیم. براى افتتاح بیش از بیست طرح توسعه در استان منجمله فرستنده پُرقدرت نخجیر که کشور عراق را هم مى پوشاند. در استودیوی رادیو به سئوالاتشان پاسخ دادم و از کارکنان که خیلى خوب برنامه سفر را پوشش داده اند، تشکر کردم. تلفن هاى فراوان مردم، در قدردانى از خدمات دولت، آنها را سخت تحت تأثیر قرار داده بود، گفتم نوارى از همه آنها بدهند. معمولاً در همه سفرهاى استانى، چنین وضعى است و بهترین نمونه افکار عمومى است.

سپس در جمع کارکنان، آقاى [علی] لاریجانى، [رییس سازمان صدا و سیما]، گزارش طرح توسعه و ساخت داخلى تجهیزات و برنامه ها را داد که خیلى خوب است. من هم صحبت تشویق آمیز نمودم. یک سرود جالب که در خوش آمد به سفر سروده بودند، همراه با تصویرهاى نقاط جالب سفر را نمایش دادند و نسخه اى هم به خودمان دادند. به آقاى لاریجانى گفتم، به کارکنان هدیه اى بدهند.

سپس میدان امام حسین (ع) و پارک جنگلى 4000 هکتارى را افتتاح کردیم؛ بزرگترین پارک کشور است؛ در بین فرودگاه و شهر با درختان جنگل بلوط. سپس طرح جالب والفجر با 50 هکتار زمین و تأسیسات جالب شهربازى کودکان و نمایشگاه دایمى و استخر بزرگ و آب نما در ارتفاعات مُشرف بر شهر.

سپس به جمع بسیجیان رفتم. خیلى پُرشور و صمیمى زن و مرد حدود چهار هزار نفر، هدیه اى دادند؛ خنجرى و لباسى. [سردار نورالهى]، فرمانده آنها صحبت خوبى کرد. تقاضاهایى داشتند. گفت یک پنجم مردم استان، عضو بسیج اند. شعار تازه اى که در این سفر باب شده بود، این بود: «هاشمى سلحشور، دیده دشمنت کور» را خیلی تکرار مى کردند؛ نمى دانم چرا؟! در این سفر شعار «مالک اشتر على» تحت تأثیر سریال امام على(ع) که نقش مالک در آن خیلى برجسته است نیز جلب توجه زیادی مى کند و شعارهاى سردار و جلودار و معمار و طراح سازندگى که عام ترین شعارها و سرودها و اشعار است و به خاطر احساس مردم و سازندگى استان شان، این بخش خیلى نمود دارد.

به فرودگاه رفتیم. روشنایى و برج فرودگاه را افتتاح کردیم. به بالاى برج رفتیم. 150 پله را به سرعت بالا رفتم که باعث تعجب همراهان بود؛ آن هم در پایان یک روز پُرکار و خسته کننده. توضیحاتى دربارة ساخت و تولید سوییچ برج دادند که تاکنون وارد مى شد. سپس با بدرقه به سوى تهران پرواز کردیم. در پاویون فرودگاه تهران، با عفت و همراهان که به سفر عُمره مى رفتند، گفت وگو و خداحافظى کردیم. فاطى و مهدی هم همراهند. به خانه آمدم. شام خوردم و نماز خواندم. فیلمى دیدم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا