خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ دی ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 01:10کد خبر26361

به خاطر كسالت به مجلس نرفتم. با آقاى ربانى[املشى] تماس گرفتم. ايشان سخت رنجيده است و از طرف اطرافيان تحت فشار است كه سمتى نپذيرد. ايشان را نصيحت كردم و گفتم اين مقابله به حساب مى‌آيد و خسارت دارد. قرار شد قبول كند. احمدآقا هم قضيه را تعقيب مى‏كرد كه بشود.

به خاطر كسالت به مجلس نرفتم. با آقاى ربانى[املشى] تماس گرفتم. ايشان سخت رنجيده است و از طرف اطرافيان تحت فشار است كه سمتى نپذيرد. ايشان را نصيحت كردم و گفتم اين مقابله به حساب مى آيد و خسارت دارد. قرار شد قبول كند. احمدآقا هم قضيه را تعقيب مى كرد كه بشود. بالاخره پيش از ظهر اطلاع داد كه پذيرفته است. به احمدآقا اطلاع دادم. اگر حكم ايشان اعلام شود، به خيلى از بحث ها خاتمه خواهد داد. آقاى [عباس واعظ] طبسى از مشهد، عفت را براى شركت در مراسم غبارروبى دعوت كردند. با فاطى و خانم مطهرى به مشهد رفتند.

نزديك ظهر به مجلس رفتم. چند ملاقات داشتم. آقاى طهماسبى از اصفهان براى مذاكره درباره اسلحه اى كه اختراع كرده، «نيمچه تانك  » چيزهایى خواست. مسئولان نيروى هوایى از قرارگاه نوح (مشترك سپاه و نيروى هوایى) و سياسى ايدئولوژى آمدند، برايشان صحبت كردم و از سياست فرانسه در مورد جنگ انتقاد نمودم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا