بعد از نماز صبح، گزارش ها را خواندم. اخبار رادیو بى بى سى را گرفتم. جنگ چچن بعد از آتش بس کوتاهى، تجدید شده است. آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [رییسکل گمرک] براى توضیح گمرک میرجاوه آمد. به محل در حال ساخت هوانیروز رفتیم. خیلى وسیع است. براى تکمیل سریع، بودجه
بعد از نماز صبح، گزارش ها را خواندم. اخبار رادیو بى بى سى را گرفتم. جنگ چچن بعد از آتش بس کوتاهى، تجدید شده است. آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [رییسکل گمرک] براى توضیح گمرک میرجاوه آمد. به محل در حال ساخت هوانیروز رفتیم. خیلى وسیع است. براى تکمیل سریع، بودجه بیشتر خواستند.
به سوى میرجاوه پرواز کردیم. در مسیر، سردار قاسم سلیمانى، توضیحات خوبى از مرز و برنامه هاى انسداد آن داد. کنار میرجاوه به زمین نشستیم. رفتیم و یکى از تنگه ها را که با سد سیمانى و بتونى براى جلوگیرى از ورود کاروان هاى مواد مخدر بسته بودند، دیدیم. به سد سکندر، براى جلوگیرى از مزاحمت یأجوج و مأجوج تشبیه کردم که براى خبرنگاران جالب افتاد.
گفتند بیست و نه مورد از تنگه ها را در مرز افغانستان و پاکستان بسته اند. کانال هایی که براى جلوگیرى از نفوذ قاچاقچیان حفر کرده اند، بازدید کردیم. گفتند با این تدابیر، نفوذ کاروان ها کم شده و فقط با شتر و پیاده مى توانند نفوذ کنند؛ واقعاً هم امنیت بهتر شده است.
به گمرک میرجاوه رفتیم. مسئولان انتظامى و گمرک و راه و ترابری و اطلاعات گزارش دادند. جمعى از افغانیان براى ورود به ایران آنجا بودند و از من خواستند که به جاى یک ماه، دو ماهه ویزا بدهیم؛ قبول کردم. کنار مرز با جمعى از مردم پاکستان - اهالى شهرک تفتان پاکستان- که مجاور گمرک ما است، صحبت کردم. خیلى فقیر و عقب مانده اند. تعداد زیادی کامیون منتظر نوبت ورود بودند.
به میرجاوه برگشتیم. در اجتماع مردم صحبت کوتاهى کردم. از آنجا قله رفیع کوه تفتان که پوشیده از برف است، پیدا بود. به سوى خاش پرواز کردیم و با تأخیر رسیدیم. در مسیر، چند روستاى کوچک و فقیر در دشت ها و گردنه ها و شیارها وجود دارد؛ منجمله دهستان لاریز در خاش. سه دختر بچه پنجساله کودکستانی، خیرمقدم ابتکارى و هنرمندانه گفتند که تشویقشان کردم؛ خیلى جالب بود.
فرماندار و امام جمعه و نماینده گزارش و خیرمقدم گفتند و مردم واقعاً جشن گرفته بودند. سرود جالبى در وصف من اجرا کردند و یک طفل، به زیبایى رقص محلى کرد. ارتشی ها هم به وسعت شرکت کرده بودند. تیپى در آنجا از لشکر 88 وجود دارد. پیشرفت شهرستان در برنامه اول خیلى وسیع و راضىکننده است. من هم صحبت دلگرمکننده اى داشتم.
از آنجا به محل کارخانه در دست احداث سیمان رفتیم. نماز خواندیم و توجیه را شنیدیم و از کارخانه بازدید کردیم. با ظرفیت 2600 تن در روز نزدیک به اتمام است. بعد از توضیحات خوب مهندس متقى، ناهار خوردیم. سر ناهار، نماینده بانک سپه که شریک است، توضیحاتی دربارة سرمایه گذارى های فراوان بانک داد.
با تأخیر به سوى سراوان پرواز کردیم. [آقای فخرالدین رضازهی]، نماینده سراوان براى توضیح، به هلى کوپتر آمد. کمى خوابیدم و سپس به توضیحاتش گوش دادم. مسیر خشک و کمآبادی و منطقه اى را به عنوان پناهگاه سابق اشرار محلى معرفى کرد که فعلاً تسلیم شده اند و تأمین گرفته اند. در محل فرودگاه آینده سراوان فرود آمدیم. کلنگ احداث فرودگاه را به زمین زدم. قرار است نیمى از هزینه را دولت بپردازد.
به محل اجتماع مردم پرواز کردیم. گرد و غبار زیادی از نشستن هلى کوپترها به سر مردم فرود آمد، اما خم به ابرو نیاوردند. اجتماع خیلى پُرشور و انبوه داشتند. پس از خیرمقدم خوب نماینده و فرماندار و امام جمعه و مولوى اسحاق مدنى، من مفصل صحبت کردم و وعده تأسیس دانشگاه آزاد و بازارچه مرزى، با تعریف زیاد از مردم و سرودشان و تدین مردم دادم. گفتند، خانم ها معمولاً در مراسم شرکت نمى کنند و امروز به خاطر من آمده اند.
با تأخیر به سوى ایرانشهر پرواز کردیم و غروب رسیدیم. بلافاصله از فرودگاه به سوى محل اجتماع رفتیم. در مسیر استقبال مردمى بود. هوا تاریک شده بود، ولى مردم مانده بودند. بعد از سرود و خیرمقدم و صحبت طولانى ، از آنجا به نیروگاه در دست ساختمان ایرانشهر رفتیم. توضیحات شنیدیم و بازدید کردیم. این نیروگاه، سال آینده با 250 مگاوات به مدار مى آید. به کارخانه ریسندگى و بافندگى بافت بلوچ رفتیم. بعد از استماع توضیحات، از سالن هاى تولید بازدید کردیم. دارند ماشین هاى مدرن را جایگزین ماشین هاى قدیمى می کنند. سپس اسناد مراتع را به مرتعداران دادیم. شام خوردیم و به محل جهادسازندگی رفتیم. خاطرات دو روز را نوشتم و خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام