خاطرات اکبر هاشمی - ۸ اسفند ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 11:27کد خبر26773

صبح زود با جبهه تماس گرفتم. با رمز خبر دادند، از سه محورى که قرار بود عمل بکنند، در عزیر نسبتاً موفق و در قرنه کمى پیشرفت و در محور طلائیه - جزیره اصلاً عمل نشده بود. در جزیره به دلیل اینکه نیروهاى دشمن داخل جزیره آمده بودند، نیرو فقط صرف اخراج آنان شده و

صبح زود با جبهه تماس گرفتم. با رمز خبر دادند، از سه محورى که قرار بود عمل بکنند، در عزیر نسبتاً موفق و در قرنه کمى پیشرفت و در محور طلائیه - جزیره اصلاً عمل نشده بود. در جزیره به دلیل اینکه نیروهاى دشمن داخل جزیره آمده بودند، نیرو فقط صرف اخراج آنان شده و انهدامى هم از دشمن صورت گرفته است.

به مجلس رفتم و گزارش ها را خواندم. دیروز هم دو شهر اسلام آباد غرب و کوهدشت را زده اند. پیش از دستور مطلبى در این باره گفتم. مجلس را به آقاى یزدى سپردم و خدمت امام رفتم.

گزارشى از وضع جنگ دادم. امام نگران بودند؛ از طرف آقاى صیاد [شیرازى] گزارش ناراحت کننده اى دریافت کرده بودند. با توضیحات من، تخفیفى حاصل شد. براى امام، اهداف مهم عملیات را توضیح دادم. ایشان هم نظرشان این بود که قطع جاده بصره - بغداد، ضربه غیر قابل جبرانى به بعث عراق وارد مى کند. به ایشان گفتم من از رهگذر این اهداف به ختم جنگ مى اندیشم. ایشان لبخندى زدند و جوابى ندادند.

ساعت یازده از فرودگاه به طرف دزفول پرواز کردیم. مهدى هم با من بود. از پایگاه وحدتى با هلى کوپتر به قرارگاه خاتم الانبیا رفتیم. اطلاع دادند که [ارتش عراق] در منطقه عزیر، فشار زیادى وارد کرده و از بمب شیمیایى استفاده نموده است. استفاده از سلاح شیمیایى با این وسعت، نشان دهنده آن است که حامیان صدام، دست او را براى هر شرارت و جنایتى باز گذاشته اند. گویا متوجه شده اند که هدف عملیات خیبر، خیلى مهم و استراتژیک است. اگر نیروهاى ما در ساحل دجله بمانند، راه اصلى بغداد - بصره قطع مى شود و بصره به شدت در معرض خطر قرار مى گیرد؛ اما نیروهاى ما نمى توانند بمانند. همه فرماندهان در قرارگاه جمع شدند و تصمیماتى براى عقب نشینى از عزیر و حفظ جزیره و عمل براى باز کردن راه زمینى اتخاذ شد.

اول شب، براى نظارت بر کارها به قرارگاه نجف رفتیم و تا نزدیک صبح، بیدار ماندیم. در اتاق بى سیم ها، اخبار را کنترل مى کردیم. تخلیه عزیر، خوب انجام شد؛ فرار موفق. عملیات داخل جزیره و طلائیه به خاطر گیر کردن در پشت کانال آب، شروع نشد. شب سختى بود. بعد از نماز صبح خوابیدم. از دفتر رییس جمهور، بیت امام و نخست وزیرى تماس مى گرفتند. ناراحت بودند. تا اواخر شب امیدوار بودیم، چون دیر شد، مأموریت ها را لغو کردیم و خوابیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا