خاطرات اکبر هاشمی - ۶ اسفند ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 06:26کد خبر26400

صبح براى خطبه‌هاى نماز جمعه مطالعه مى‌كردم و سپس براى اقامه نماز جمعه به دانشگاه تهران رفتم. خطبه‏ها خيلى طولانى شد. عفت و بچه‌ها هم آمدند. مهدى و ياسر از اينكه در فيلم و صف اول نماز ديده مى‏شدند، شب خيلى خوشحال بودند. عصر حاجيه والده و همشيره كه از

صبح براى خطبه هاى نماز جمعه مطالعه مى كردم و سپس براى اقامه نماز جمعه به دانشگاه تهران رفتم. خطبه ها خيلى طولانى شد.  عفت و بچه ها هم آمدند. مهدى و ياسر از اينكه در فيلم و صف اول نماز ديده مى شدند، شب خيلى خوشحال بودند. عصر حاجيه والده و همشيره كه از مشهد برگشته بودند، آمدند و خيلى خوشحال شديم. قرار است چشم والده را كه آب مرواريد آورده، عمل كنند.

آقاى احمد طباطبایى هم آمد و خبر داد كه زمين منزل مان تفكيك شده. ده سال پيش به طور مشاع سهم ما هفتصد متر مربع بوده است كه در تفكيك جديد به دليل اينكه نتوانسته اند قطعه هفتصد مترى جدا كنند، ناچار شديم قطعه هزار مترى را بگيريم. بنا است چند واحد مسكونى براى سكونت بچه ها ساخته شود.

شب مقدارى گزارش ها را خواندم. در پاكستان شيعه و سنى سخت به جان هم افتاده اند؛ ظاهراً به تحريك اجانب و دشمنان مى خواهند انفجارهایى كه اخيراً در مؤسسات فرانسوى شده، به حساب ما بگذارند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا