خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ بهمن ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 11:13کد خبر26765

بعد از نماز، گزارش ها را خواندم. تازه مهمى نداشتیم. در جلسه علنى، پیش از دستور، درباره شهادت شیخ راغب حرب و ترور آقاى محتشمى و عملیات والفجر 5 صحبت کردم. در جلسه اطلاع دادند که آقاى محسن رضایى از جبهه اطلاع داده اند که لازم است با آنها تماس

بعد از نماز، گزارش ها را خواندم. تازه مهمى نداشتیم. در جلسه علنى، پیش از دستور، درباره شهادت شیخ راغب حرب و ترور آقاى محتشمى و عملیات والفجر 5 صحبت کردم. در جلسه اطلاع دادند که آقاى محسن رضایى از جبهه اطلاع داده اند که لازم است با آنها تماس بگیریم. [آیت الله]آقاى خامنه اى هم چنین چیزى خواسته بودند. جلسه را به آقاى یزدى سپردم و در دفتر با جبهه تماس گرفتم. آقاى رضایى با رمزى که داریم، گفت مردم منطقه از عملیات مطلع شده اند و صلاح نیست به تأخیر بیفتد و ارتشی ها هم آماده نیستند؛ راه حل مى خواست.

به دفتر رییس جمهورى رفتم. مشورت کردیم و صلاح دیدیم که من شخصاً به قرارگاه در جبهه بروم و مشکل را رفع کنم. قبلاً من و[آیت الله] آقاى خامنه اى هر دو مایل بودیم، برویم. قرار شد از امام بپرسیم؛ امام از رفتن [آیت الله]آقاى خامنه اى منع کردند. به این دلیل که ایشان از لحاظ جسمى، قدرت کمى دارند. به دفتر مشاورت [ارتش] گفتم تا وسایل سفر را آماده کنند. به جبهه هم اطلاع دادیم.

عصر براى خداحافظى به خدمت امام رفتم. خیلى محبت کردند و دعاى سفر در گوشم خواندند. فرصتى پیش آمد که امام را ببوسم. حکم فرماندهى عملیات را به نام من صادر کردند و احمدآقا به منزل آورد. در حکم امام از این به بعد فرماندهى عملیات در جبهه به من محول شده است. با توجه به مسئولیت مجلس و سایر امور، کار سنگینى است، ولى وضع جبهه ها و اختلاف فرماندهان ارتش و سپاه، گویا راه حل را منحصر به این کار کرده است. اگر [آیت الله]آقاى خامنه اى مشکل جسمى و مسئولیت ریاست جمهورى را نداشتند، ایشان انتخاب مى شدند. استدلال دیگر امام این است که من [در مجلس] دو نایب رییس دارم و در غیاب من کسانى هستند که مجلس را رو به راه کنند، اما رییس جمهور، معاون ندارد. عازم جبهه شدم. شوق زیادى دارم؛ البته قرارگاه امن است و احتمال شهادت کم و خودم را هم لایق این مقام نمى دانم. چون وقت کم است، چند جمله اى به عنوان وصیت در صفحه مقابل همین صفحه یادداشت مى کنم.

ساعت هفت و نیم به طرف فرودگاه حرکت کردیم. به خاطر تردید در زمان حرکت، همراهان دو سه ساعت در فرودگاه معطل شده بودند. با اسکورت به دزفول پرواز کردیم. ساعت نه رسیدیم. شام را در هواپیما خوردیم. آقایان صیاد [شیرازى] و رحیم صفوى و جمعى در پایگاه بودند. یکسره با لندکروز به قرارگاه خاتم الانبیای سابق رفتیم. قرارگاه اصلى در [پادگان] حمید است. تا کامل شدن، موقتاً در اینجا خواهیم بود. قرارگاه با حضور فرماندهان صیاد [شیرازى]، [محسن] رضایى، رحیم [صفوى]، حسنى سعدى، قویدل، دکتر [حسن] روحانى، بشیر ... تشکیل شد. محسن رضایى به خاطر اطلاع عمومى از حمله و تحرکات جدید دشمن، از تأخیر حمله ناراحت بود. بحث و بررسى طولانى نتیجه داد که در همان وقت معین شده گذشته عمل نشود. دیروقت خوابیدیم. با توجه به مشکلاتى که در کار جنگ در اثر اختلاف نظرها به وجود آمده است، پذیرفتن مسئولیت و اداره جنگ را یک فداکارى بزرگ مى بینم که صرفاً به خاطر نجات جنگ از بن بست و رد نکردن خواست امام است و اینکه هیچ راه حل دیگرى به نظر نمى رسد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا