خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ آذر ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 12:46کد خبر32306

[امروز عید مبعث است.] در منزل بودیم. بیشتر وقت با استراحت و مطالعه گذشت. فاطی هم پذیرایی می کرد. ظهر بچه ها جمع شدند. محسن و یاسر و مریم به رفسنجان رفتند و فائزه به گنبد رفته است. ساعت نُه و نیم صبح، برای مراسم دیدار بعثت، به دفتر رهبری رفتم. با صحبت

[امروز عید مبعث است.] در منزل بودیم. بیشتر وقت با استراحت و مطالعه گذشت. فاطی هم پذیرایی می کرد. ظهر بچه ها جمع شدند. محسن و یاسر و مریم به رفسنجان رفتند و فائزه به گنبد رفته است. ساعت نُه و نیم صبح، برای مراسم دیدار بعثت، به دفتر رهبری رفتم. با صحبت کوتاهی تبریک گفتم و ایشان هم صحبت خوبی داشتند .

در دفترم ساعتی ماندم و کارها را انجام دادم و به پاسداران و اعضای دفتر عیدی دادم. آقای دعایی و فرزندانش برای تبریک آمدند. دیشب عفت، تلفنی از مدینه خبر سلامتی و بارش فراوان باران را داد. بنا داشتیم به سد لتیان برویم، به خاطر تنوعی برای والده، ایشان اظهار عدم آمادگی کردند و ما هم نرفتیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا