خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ مرداد ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 18:43کد خبر32531

پس از نماز تا ساعت هشت و نیم در دفتر کار کردم. سپس براى مراسم هفته وحدت، به حسینیه مرکز [ارتباطات اسلامی]، متعلق به نهاد رهبرى، در کنار مصلاى تهران رفتم. آقاى [محمد] واعظ زاده خراسانى، [دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی] خیرمقدم گفت و گزارش کوتاهى

پس از نماز تا ساعت هشت و نیم در دفتر کار کردم. سپس براى مراسم هفته وحدت، به حسینیه مرکز [ارتباطات اسلامی]، متعلق به نهاد رهبرى، در کنار مصلاى تهران رفتم. آقاى [محمد] واعظ زاده خراسانى، [دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی] خیرمقدم گفت و گزارش کوتاهى داد و من سخنرانى مفصلى دربارة وحدت و هماهنگى مسلمانان داشتم. آقاى واعظ زاده گفت، مى خواهند مجموعه سخنرانى های من در این مراسم را که معمولاً در افتتاحیه ها در نُه سال انجام شده، منتشرکنند. لابد خیلى شبیه به هم است و مایه زیادی هم ندارد؛ چون معمولاً خطابى و تشریفاتى است. به دفترم برگشتیم. محسن هم با من بود. مى گفت در جایگاه هیأت رییسه، هنگام سخنرانى من در کنارم، نماینده کشور سوریه که رییس دانشگاه اسلامى آنجاست و فرد دیگرى از مالزى، چُرت مى زدند.

[آقای سیدمرتضی موسوی]، امام جمعه ساوه آمد. گفت از پیش از انقلاب مرید من بوده و اولین بار در مدرسه چهارباغ اصفهان، در جلسه مراسم فاتحه درگذشت سیدعبدالهادی شیرازى، پاى سخنرانى من نشسته و مجذوب شده است. براى خود و مصلاى ساوه استمداد کرد و گفت در اثر تصادف ماشین، ضربه شدیدی در جسم دارد.

آقاى [حسین] مظاهرى، رییس حوزه علمیه اصفهان و فرزندش آمدند. از برخوردهاى آقاى [جلال الدین] طاهرى، امام جمعه اصفهان و همفکرانش شکایت دارد و [آقای اسحاق جهانگیری]، استاندار را هم طرفدار آنها مى داند؛ اگرچه ظاهراً احترام ایشان را هم دارد. خواست در سفر اصفهان، او را تقویت کنیم و چند پیشنهاد مشکل هم داشت؛ از قبیل سفر به تیران که زادگاه ایشان است و نیز شرکت در اجتماع طلاب در مدرسه صدر و شهرستان کردن تیران.

[آقای علی اصغر گرانمایه]، استاندار مازندران، همراه آقاى [هادی] روحانى، امام جمعه [بابل] آمدند. چند درخواست براى عمران استان داشتند. آقاى [سیدرضا] نیرّى از کمیته امداد امام آمد. از اقدامات کمیته براى بیمه کردن حدود چهار میلیون نفر از فقرا گزارشى داد؛ بودجه هفده میلیارد تومانى آن را دولت داده است.

عصر به منزل آمدم. از استخر استفاده کردم. شب همشیره ها، فاطمه و طیبه و آشیخ حسین [هاشمیان] و آقارضا، عموزاده ها اینجا بودند. فائزه پذیرایى کرد. غذا از بیرون تهیه کردیم. آشیخ حسین، براى گرفتن کمک جهت طرح انتقال آب به رفسنجان آمده بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا