خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ فروردین ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 04:07کد خبر32048

پیش از اذان صبح، با صداى مرغان نغمه خوان باغ بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. تا ساعت هفتونیم گزارش ها را مطالعه کردم و اخبار رادیوهاى بیگانه را گوش دادم. در مورد حوادث اسلامشهر بزرگنمایى مى کنند. به فرودگاه رفتیم. به سوى محل سد کارون 3 پرواز کردیم. در

پیش از اذان صبح، با صداى مرغان نغمه خوان باغ بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. تا ساعت هفتونیم گزارش ها را مطالعه کردم و اخبار رادیوهاى بیگانه را گوش دادم. در مورد حوادث اسلامشهر بزرگنمایى مى کنند. به فرودگاه رفتیم. به سوى محل سد کارون 3 پرواز کردیم. در راه آقایان [بیژن نامدار]زنگنه، [وزیر نیرو] و [محمدحسین] مقیمی، استاندار [خوزستان]، توضیح مى دادند. در محل سد، آقاى [حبیبالله] بى طرف، مجرى طرح، توضیح داد. از کارهاى انجام شده براى جاده هاى دسترسى و... بازدید کردیم و با انفجارى عظیم برای اجراى بدنه سد، رسماً کار اجرایى بدنه آغاز شد.

205 متر، ارتفاع سد و نزدیک سه میلیارد مترمکعب، ظرفیت مخزن و قدرت تولید، سه هزار مگاوات برق و با صدو چهل میلیارد تومان هزینه ریالى و دویست وهشتاد میلیون دلار هزینه ارزى، این سد ساخته میشود. در جمع مدیران، آقاى زنگنه، [وزیر نیرو]، توضیحات داد و من صحبت دلگرمکننده داشتم.

به سوى شهر ایذه پرواز کردیم. اجتماع عظیم مردم ایذه، بیش از انتظار بود. خیلىگرم و پُرشور و با سرودی دلنشین ، به سبک بختیارى و هوسه مردان و زنان و گرداندن دستمال ها بالاى سر زنان. امام جمعه و نماینده، خیرمقدم گفتند و من صحبت هاى امیدوارکننده و تشکرآمیز داشتم . بلافاصله به سوى مسجدسلیمان پرواز کردیم و از فضا

دانشگاه آزاد اسلامى ایذه را دیدیم. در همان مراسم، اسناد هزاران هکتار مراتع را به مرتعداران دادم. در راه، [آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهادسازندگی، دربارة کارهایش توضیح داد.

در مسجدسلیمان، آقاى محسن رضایى و ارتشى ها و هوانیروزى ها خیرمقدم گفتند و پدرپیر آقاى رضایى، به سادگى یک بختیارى پیشاپیش بود. بلافاصله به سوى محل اجتماع رفتیم. کیلومترها از میان صفوف مردم گذشتم؛ خیلىگرم و عطوفانه استقبال کردند. تعجب است، از این همه محبت!

در اجتماع مردم، بچهها سرود خواندند و [آقای سیدقاسم یعقوبی]، امامجمعه و [آقای ناصر سهرابی]، نماینده و آقاى [محسن] رضایى خیرمقدم گفتندو مردم فوق العاده گرم و عطوفانه برخورد نمودند و نسبت به آقاى رضایى هم خوب احساسات ابراز کردند. من هم سخنرانى گرم و پُروعده اى، به خصوص براى ایجاد اشتغال از طریق توسعه مزارع زیتون و کاردستی و دامدارى و تکمیل جاده مسجدسلیمان ـ شهرکُرد کردم. شهر به خاطر تمام شدن فعالیت هاى نفتى و نشت گازها از زیر زمین به سطح زمین و پوسیدگى لوله هاى آب و بىقوارگى شهر که در یک دوره طولانى، گسترده شده و اشغال نقاط خوب توسط ارتش، مشکل دارد.

ناهار در میهمانسراى وزارت نفت خوردیم. بعد از نماز و استراحت به سوى سد کارون گدارلندر [مسجدسلیمان] که با اعتبارات ژاپن ساخته مى شود، حرکت کردیم. تونل هاى انحراف آب ساخته شده و براى ساخت بدنه و نیروگاه آماده مى شوند. اعتبار نیروگاه به خاطر فشار آمریکا تأخیر دارد. بنا است دو نیروگاه هزار مگاواتى ساخته شود؛ یکى با وام ژاپن و دیگرى با هزینه خودمان. سفیر ژاپن هم آمده بود. از تونل ها با ماشین عبور کردیم؛ خیلى عظیم است. در اجتماع حضار، آقاى زنگنه گزارش داد و من صحبت مفصلى دربارة اهمیت کارهاى سدسازى داشتم. از لوح افتتاح، پرده برداشتم. با انفجار، مرحله جدید را شروع کردند.

به سوى شوشتر پرواز کردیم. در راه در منطقه عقیلى در شمال شوشتر فرود آمدیم. گزارش مهم یکپارچه سازى پنج هزار هکتار توسط مدیرکل کشاورزى داده و پرده بردارى شد. کار مهمى است؛ محصول را سه برابر کرده. مردم روستاهاى اطراف با احساسات گرم، جمع شده بودند. برایشان صحبت تشویق آمیز کردم.

پرواز کردیم. در کنار اجتماع مردم در شوشتر جدید، کنار استادیوم فرود آمدیم. اجتماع خیلىعظیم و پُرشورى بود. سرود جالبى توسط بسیجى ها خواندهشد. [آقایسیدمحمدحسن آلغفور]، امامجمعه و [آقای ذبیحاللهکریمی]، نماینده، خیرمقدم گفتند و من صحبت کوتاهی کردم که به خاطر غروب، کوتاه و فهرست شد. از ستایش از مردم شوشتر و وعده هاى امیدوارکننده حرف زدم.

به سوى اهواز پرواز کردیم. در راه، مدیر واحد شعیبیه نیشکر توضیح داد. از فضا اراضى طرح را دیدیم؛ خیلى خوب است. هر هکتار، نزدیک به یک میلیون تومان هزینه مى برد. پیمانکار آن وزارت دفاع است.

سرشب، هنرمندان استان خوزستان آمدند. به صورت تواشیح، اشعارى در وصف من و شعرى براى فلسطین خواندند. آقاى [محمدرضا] موالىزاده، نماینده اهواز، صحبت کرد و خیرمقدم گفت. من در اهمیت هنر و هنرمند متعهد صحبت کردم. سپس با چند پیرمرد، از بقایاى مجاهدان جنگ جهانی دوم که با انگلیسى ها جنگیده اند، ملاقات کردم. هدیه اى به آنها دادم.

با علما و روحانیت خوزستان، ملاقات گرمى داشتیم. آقاى [موسوی]جزایرى، [امام جمعه اهواز]، صحبت مفصلى کرد و من هم مفصلتر حرف زدم و تحلیل هایى براى روشنى افکارشان ارایه دادم. شام خوردیم و ساعت دوازده شب به مقر آمدم. خاطرات را نوشتم و اخبار ساعت دوازده را گرفتم و ساعت نیم بامداد خوابیدم. محسن هم از تهران آمد و گزارش ها را آورد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا