براى نماز صبح که بیدار شدم، دیدم درب اتاق را از بیرون قفل کرده اند. نمى خواستم دیگران را بیدار کنم، ولى چاره اى نبود. در زدم، آشیخ محمد آمد و باز کرد. عفت هم بیدار شد. دیگر نخوابیدم. اخبار خارجى را گرفتم. صبحانه را با فامیل خوردیم و با یک ساعت تأخیر به
براى نماز صبح که بیدار شدم، دیدم درب اتاق را از بیرون قفل کرده اند. نمى خواستم دیگران را بیدار کنم، ولى چاره اى نبود. در زدم، آشیخ محمد آمد و باز کرد. عفت هم بیدار شد. دیگر نخوابیدم.
اخبار خارجى را گرفتم. صبحانه را با فامیل خوردیم و با یک ساعت تأخیر به سوى نوق پرواز کردیم. کنار امامزاده گلزار شهدا فرود آمدیم. مردم همان جا جمع بودند. نظم خوبى داشتند. در سفر گذشته، مثل دیروزِ رفسنجان شلوغ کرده بودند.
از قبور شهدا و مقبره امامزاده بازدید کردم. ساختمان امامزاده را با نقشه خوبى تجدید بنا مى کنند. ناتمام است؛ قول کمک دادم. متولى امامزاده از بچه هاى هم سن در دوران اقامت در بهرمان و اکنون پدر دو شهید است؛ براى تکمیل بنا کمک خواست.
دختر بچه اى شعر بسیار خوبى سروده بود و خوب خواند، مگر یک جمله که بد خواند. آشیخ محمد و آقای انصارى، خیرمقدم ستایشگرانه اى گفتند. من هم سخنرانى خودمانى و خاطره گویى نمودم: خاطره اولین سفر و مهاجرت به قم.
از آنجا به خانه خودمان رفتیم. اخیراً خانه را تعمیر کرده اند. براى صفّه و سالن در گذاشته اند که قبلاً نداشت و سفید کرده اند که کاه گلى بود. در منزل با بستگان دیدار کوتاهى داشتیم. به بام خانه رفتیم. به همراهانم، بادگیرى را که در زمان نوجوانى در سن سیزده سالگى در آنجا به دست خود ساخته بودم و نیمه تمام مانده، نشان دادم. براى خودم هم جالب بود که چگونه در آن سن توانسته ام چنین، بنایى کنم.
جمعى از زنان و مردان روستا به خانه آمدند. به گرمى احوال پرسى کردیم. علاقه داشتم که بیشتر بمانم، ولى در شهرستان بم برنامه داشتیم و دیر شده بود. حدود دو ساعت اقامت مان در بهرمان طول کشید. به خانه همشیره طیبه رفتم که مادر شهید است و احوال پرسى کوتاهى نمودم. در آنجا، آقای احمد علایى از هم سن ها و هم شاگردی هاى دوران مکتب من، شعر خوبی در مدح من سروده بود که قرائت کرد.
به آقاى [غلامرضا] فروزش، [وزیر جهاد سازندگی] گفتم از پسته هاى کویرى بازدید کند و ببیند که چگونه از زمین شور، مردم زحمت کش پسته برمى دارند؟ گفتم مشکل آب رسانى روستا را رفع کنند. آب انبارسنتى درب منزل ما توجه همراهان را جلب کرده بود. خبرنگاران مصاحبه هایى هم با من داشتند.
به سوى رفسنجان پرواز کردیم. در فرودگاه نیمه تمام رفسنجان، سوار هواپیما شدیم. هواپیماى سی130 که همراهان را مى آورد، مشکل داشت. مدتى معطل شدیم و بالاخره آنها با هلى کوپترهاى شنوک آمدند و کمى بعد از ما رسیدند.
نزدیک ظهر در فرودگاه نیمه تمام بم فرود آمدیم. با تأخیر زیاد و بعد از مراسم استقبال به سوى شهر حرکت کردیم. در راه از شهر پانزده هزار نفرى بروات گذشتیم. اجتماع خوب و پرشورى از مردم در خیابان ها بود. عبور کردیم و به شهر بم رفتیم. مردم شهر در خیابان ها و در ورزشگاه، خیلى باشکوه و پُرشور استقبال کردند.
زیادی قربانى کردن گوسفند و گاو و شتر در اینجا و شهرهاى دیگر رنجم مى داد. تصمیم گرفتم، به نحوى در سفرهاى آینده، رسم قربانى در انظار مردم را ممنوع کنم. کمى خون هم روى عمامه ام پاشید. در خیابان ها، مردم و مخصوصاً زنان، مقدار زیادی گل پرپر کرده بودند و پرهاى گل را روى ماشین مى پاشیدند. بعضى در کف خیابان، راه را گل فرش کرده بودند که ماشین حامل من از روى گل رد شود. به طور کلى به نظر رسید که مراسم استقبال در سفرها با ابتکارات و ظرافت هاى جدیدی همراه مى شود. علاوه براین، هنرمندان براى سرودن شعر و سرود و اجراى موسیقى هاى بدیع و نوشته هاى جالب و خلق تابلوهاى تازه و پلاکاردهاى اهالى با مضامین شاعرانه، به مسابقه برخاسته اند و فکر مى کنم صداوسیما نقش مهمى ایفا مى کند.
در اجتماع مردم در استادیوم بزرگ شهر، امام جمعه و نماینده خیرمقدم گفتند و خواسته ها را بیان کردند. من هم سخنرانى مفصلى کردم و شهادت امام صادق(ع) را تسلیت گفتم و حادثه فیضیه در سال 42 را بازگو نمودم.
براى دیدن ارگ بم رفتیم. اثر باستانى بسیار مهمى است. مربوط به قرن ها پیش از اسلام است. مى گویند زمان بهمن اسفندیار ساخته شده که گویا افسانه اى است. مساحت آن بیش از شصت هکتار است، با ساختمان های خشت و گل. راهنما دبیر خوش ذوقى بود که خیلى خوب توضیح مى داد.
در قلعه ارگ، بالاترین نقطه ساختمان که حدود شصت متر مرتفع است، ساختمان چهار فصل را فرش کرده بودند. در مسجد وسیع آن نماز خواندیم و توضیح شنیدیم و ناهار خوردیم. جمع زیادی هم در میهمانى بودند. دستور دادم به سرعت بازسازى کنند و براى جلب توریست تبلیغات بیشترى انجام دهند.
به سوى روستاى دولت آباد در بخش محروم نرماشیر حرکت کردیم. هنوز هم در خیابان، مردم زیادی مانده بودند. مراسمى براى شروع کار ساخت یک مرکز بهداشتى بود. به خاطر اینکه حلقه اى از زنجیره ساخت هزار مرکز است که با کمک وام بانک جهانى بنا است بسازیم، به آن اهمیت دادیم. براى مردم از اهمیت بهدارى گفتم.
از آنجا براى کلنگ زنى کارخانه کرمان خودرو رفتم. با مشارکت یک شرکت کره اى ساخته می شود. سپس به سوى کرمان پرواز کردیم. با هلى کوپترها از فرودگاه به ماهان رفتیم.
براى شروع کار اجرایى شهرک دانشگاهى و مرکز بین المللى علوم و تحقیقات و تکنولوژى پیشرفته جهان سوم که با همکارى عبدالسلام پاکستان پیاده مى شود.
مردم ماهان کیلومترها راه آمده بودند و اجتماعى عظیم داشتند. نزدیک غروب بود. امام جمعه خیرمقدم گفت و من صحبت کوتاهى دربارة آثار مهم این مرکز در پیشرفت ماهان داشتم. سپس مراسم مرکز انجام شد. دکتر منصورى و دکتر [مصطفی] معین، [وزیر فرهنگ و آموزش عالی] گزارش دادند. با حضور جمعى از چهره هاى پزشکى و دانشگاهى پرده بردارى کردیم و من سخنرانى تشویق آمیز نمودم و کلنگ زنى کردم؛ برخلاف سلیقه ام، در این سفر کلنگ زیاد زدیم.
از آنجا براى افتتاح سیلوی یک صد هزار تنى در جاده ماهان ـ کرمان رفتیم. در راه مردم ماهان را دیدم که در شب تاریک، پیاده با زن و بچه از محل اجتماع برمى گشتند؛ متأثر شدم و از مسئولان برنامه بازخواست کردم.
در محل سیلو نماز خواندیم. بعد از توضیحات آقای فروزش [وزیر جهاد سازندگی] و مدیر اجرایى، از سیلو و آسیاب بازید کردیم؛ کار عظیمى است که جهاد سازندگی کرده است. قبل از پیروزی انقلاب، همه سیلوها را خارجى ها ساخته اند و همین سیلو هم به ایتالیا واگذار شده بود که ارز زیادی گرفته و کارى نکرده بودند که دعوا داریم. اکنون طراحى و اجراى سیلوها را کاملاً جهادسازندگی در دست دارد. با صحبت هاى تشویق کننده دلگرم شان کردم.
براى صرف شام به باغ شاهزاده در ماهان رفتیم؛ بسیار با شکوه است، شاید بى نظیر در ایران. با درختان سر به فلک کشیده و آبشارها و فواره ها و هواى عالى. همراه صرف شام، امام جمعه کرمان انتقاداتى از استاندار داشت و خصوصى به من گفت. به رضا، عموزاده، دربارة سخت گیرى در مسایل زیست محیطی که مورد شکایت است، تذکر دادم. براى استراحت به کرمان آمدیم. خسته وکوفته ساعت دوازده و نیم شب خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام