20 مارس 1991
امروز در منزل بودم. بعد از نماز صبح، تا ساعت ده خوابیدم. وقت به استراحت و پیاده روى در حیاط منزل و خواندن گزارش ها گذشت. آقاى [محسن]رضایى، تلفنى گزارش وضع داخل عراق را داد؛ تحول مهمى ندارد و درگیرى ها ادامه دارد. رییس پارلمان عراق، رسماً ای…
19 مارس 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. مطالب پیام نوروزى را تهیه کردم. ساعت نُه ونیم صبح، پیام نوروزى [برای پخش از صدا و سیما هنگام حلول سال نو]، ضبط شد. آقاى [جلیل]بشارتى، مسئول دفتر مناطق محروم آمد. گزارش عملکرد داد و براى امور سال 70 مشورت کرد. …
18 مارس 1991
امروز اول ماه مبارک رمضان است. ساعت سه و نیم بامداد، براى سحرى خوردن با زنگ ساعت برخاستیم. سکینه خانم، سحرى آماده کرده بود. مهدى و یاسر و فرشته، همه بیدار شدند. سحرى خوردیم. عفت هم با اینکه سحرى نمى خورد، بیدار شد؛ کسالت دارد. بعد از نماز ص…
17 مارس 1991
آقاى [محسن]رضایى، [فرمانده کل سپاه پاسداران]، اطلاع داد که نیروهاى آمریکایى در عراق، زبیر را گرفته اند و به بصره رسیده اند و نیروهاى عراقى را خلع سلاح مى کنند. صبح به دفترم رفتم. مقدارى از کارهاى عقب مانده را انجام دادم. ساعت نُه ونیم، جمعى…
16 مارس 1991
نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. بعد از نماز، اخبار را گرفتم. قیام مردم در عراق رو به توسعه است و نیروهاى آمریکایى، امروز در عراق تحرک داشته اند؛ ظاهراً براى ترساندن صدام از فشار بیشتر بر مردم است. صدام خیلى بی رحمانه با مردم برخورد مى کند. حدو…
15 مارس 1991
نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. بعد از نماز و استماع اخبار و نوشتن خاطرات دو روز، صبحانه را در اتاقم خوردم. در هتل آبادان مستقر هستیم؛ بد نیست. براى بازدید از روستاهاى در حال بازسازى آبادان، در شرق و غرب بهمن شیر و اروندکنار رفتیم. در شرق، باز…
14 مارس 1991
ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوى مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه مى رفتند، احوال پرسى کردم. اطراف دره ها، نیروهاى لشکر 16 قزوین مستقر…
13 مارس 1991
دیشب باران آمده و امروز نیز بارش ادامه دارد. ساعت هفت صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدم. بلافاصله با جمعى از وزرا، معاونان، محافظان، خبرنگاران و نمایندگان مجلس، براى بازدید از جریان بازسازى شهرهاى مخروبه به سوى باختران[= کرمانشاه]، پرواز کردیم. …
12 مارس 1991
[آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهاد سازندگی، با جمعى از مسئولان آموزش جهاد آمدند و گزارش کارهای تحقیقاتى و آموزشى را دادند. لوح تقدیر به آنها دادم و برایشان صحبت کردم. آقاى مختارکلانترى، [فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی] آمد. از حرف هاى آقاى [ع…
11 مارس 1991
نظامى ها خبر دادند که از شنود، خبر گرفته اند، چند نفر از سران بعث عراق کشته شده اند. آقاى دکتر [محمدکریم]شهرزاد، نماینده اصفهان آمد. گزارش سفر به اردن در جمع هیأت بین المجالس را داد و از وضع هیأت انتقاد داشت. دربارة بالا بودن احساسات اسلامى…
10 مارس 1991
دیشب هم باران خوبى باریده است. ساعت هفت و نیم به دفتر رسیدم. ساعت نُه صبح [آقای عبدالله نوری]، وزیرکشور آمد. دربارة ادغام نیروهاى انتظامى، انتخابات و استانداران جدید و همچنین مسایل عراق صحبت شد. او در مورد صحت گزارش هاى سپاه از داخل عراق، ا…
9 مارس 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رفتم. باران خفیفى در شهر و برف خفیفى در شمیران مى بارید. [آقای حسین کمالی]، وزیرکار و اموراجتماعی، به اتفاق معاونان آمدند. گزارش وضع تعاونى هاى تولیدى، خدماتى،آموزش فنی و حرفه اى و همچنین بنیاد امور مهاجرین[جنگ ت…
8 مارس 1991
ساعت ده ونیم صبح، براى اقامه جمعه، به دانشگاه تهران رفتم. خطبه دوم، دربارة مسایل منطقه و عراق و کویت و اهمیت منطقه و قیام مردم عراق بود که یک جمله آن، مورد توجه محافل سیاسى جهان قرار گرفته است . اینکه از بعث عراق خواستم که مردم را با سرکوب …
7 مارس 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفتر رسیدم. کارهاى عقب مانده زیاد بود که تا ساعت نُه تمام شد. خطبه عربى نمازجمعه را نوشتم. دکتر [مجید]عباسپور، [مشاور فنی رییس جمهور] همراه با مدیران پدافند ش . م . ر [= شیمیایی، میکروبی و رادیو اکتیو]آمدند و گزارش پیش…
6 مارس 1991
در گزارش ها، مسأله قیام مردم عراق در رأس است. دولت هاى غربى بى تفاوت برخورد مى کنند، ولى در رسانه ها، اظهار نگرانى از ایجاد حکومت اسلامى به سبک ایران در عراق دامن زده مى شود و ایران را با حدس و گمان، پشت جریان معرفى مى کنند. ساعت هفت و نیم …
5 مارس 1991
ساعت هشت و نیم صبح، براى معرفى آقاى دکتر [رضا]ملک زاده، وزیر بهداشت، به مجلس رفتم. صحبت کوتاهى کردم و بیرون آمدم. مراجعه نمایندگان براى کارها زیاد بود و جز یک مخالف، کسى در مخالفت صحبت نکرد و رأى اعتماد خوبى آورد. مجلسی ها، از استیضاح شان خ…
4 مارس 1991
دکتر [رضا]ملک زاده، [سرپرست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی]آمد. دربارة مطالبى که فردا مى خواهد در مجلس بگوید، مشورت کرد و برنامه خود را گفت. آقاى [ابوالفضل]توکلى بینا، [مشاور رییس جمهور در امور اصناف]آمد. از کم توجهى به مشاوران گله داشت …
3 مارس 1991
دیشب، قطعنامه جدیدى در شوراى امنیت سازمان ملل تصویب شده که کار عراق را مشکل تر کرده است. ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. در اثر تراکم خودروها در مسیر معطل شدیم؛ معمولاً نیم ساعت بین خانه و دفتر طى مى شود و امروز سه ربع ساعت کشید. آقاى [محسن]…
2 مارس 1991
امروز، نیمه شعبان، تعطیل است . در خانه بودم. وقت به مطالعه و استراحت و قدم زدن در حیاط خانه گذشت. آیت الله خامنه اى، در سخنان امروز خودشان، به شدت به آمریکا و صدام حمله کرده اند. در تبلیغات غربى ها، خبرهاى گوناگون از شورش در بصره خبر مى دهن…
1 مارس 1991
در منزل بودم. وقت به مطالعه و استراحت و پیاده روى در حیاط منزل گذشت. اول شب آقای تورگوت اوزال از ترکیه تلفن کرد و دربارة آینده عراق و شخص صدام، نظر ما را خواست؛ نظر صریحى ندادم و سئوال را به خودش برگرداندم. گفت، آمریکایی ها صدام را تحمل نمى…
28 فبراير 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفتر رسیدم. مسایل جهانى از جنگ، به سوى آینده منطقه مى رود و ذلت و خفت عراق مشهود است. آقاى [عباس]شیبانى، [نماینده تهران]آمد. براى بیمارستان ها استمداد کرد و گفت وضع دکتر [رضا]ملک زاده در مجلس بد نیست. عقد ازدواج یکى از…
27 فبراير 1991
در گزارش ها شکست و رسوایى عراق و بهانه جویى آمریکایی ها براى ادامه جنگ و تصرف جنوب عراق، با وجود اینکه ارتش عراق از کویت بیرون رفته است، جلب نظر مى کند. آقاى دکتر حبیبى[معاون اول رییس جمهور] براى امور جارى آمد. آقاى میرزاده، [معاون اجرایی ر…
26 فبراير 1991
خبر اعلان عقب نشینى عراق از کویت، همه را بهت زده کرده است. تصور نمى شد به این آسانى و زودى از پاى درآید. فکر مى شد نقطه ضعف چند ملیتى ها در جنگ زمینى باشد که برعکس درآمد. بدتر اینکه متحدین، اعلان عراق را نپذیرفتند. اول گفتند که شخص صدام بگو…
25 فبراير 1991
اخبار ضدو نقیض از جنگ زمینى عراق و متحدین مى رسد. عراق مدعى دفع حملات و آنها مدعى پیشروى اند. ساعت نُه صبح، [آقای یحیی محمدزاده]، استاندار ایلام آمد. نیازهاى استان را گفت و استمداد کرد. آقایان [علی اکبر]ناطق نوری و [محمدرضا] باهنر آمدند و ر…
24 فبراير 1991
ساعت شش صبح با زنگ آقاى [سیدکمال]خرازى، [نماینده دایم ایران در سازمان ملل]، از نیویورک بیدار شدم. خبر داد که حمله زمینى متحدین به عراق آغاز شده ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در گزارش ها نیروهاى متحدین خبر شکستن خطوط دفاعى عراق را دادند…
23 فبراير 1991
نزدیک ساعت نُه صبح به دفترم رسیدم. به خاطر برف در راه معطل شدم. مدیران صداوسیما آمدند. اخوى محمد، [رییس سازمان صدا وسیما]،گزارش داد و من برایشان مفصل صحبت نمودم . [آقای یتنگ فوچگ]، معاون وزارت امورخارجه چین آمد. پیام [آقای شان کان]، رییس جم…
22 فبراير 1991
از دیشب تا امروز عصر، بارش برف داشتیم. در اخبار صبح، خبر پذیرش طرح شوروى از سوى عراق در صدر اخبار است و خبر مهمى است. عراق بدون قید و شرط از کویت بیرون مى رود. [میخائیل]گورباچف، [رهبر شوروی] با [جرج] بوش، [رییس جمهور آمریکا]، سى وپنج دقیقه …
21 فبراير 1991
از دیشب تا امروز عصر، باران خفیفى مى بارید. ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. گزارش ها، خبر از نزدیک شدن جنگ زمینى مى دهد. دکتر [عباس]شیبانى، [نماینده تهران]آمد؛ حرف مهمى نداشت. آقاى مرشد زاده، سفیر ایران در مالزى آمد. از پیشرفت روابط راضى…
20 فبراير 1991
ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم. پیامى از طرف [آقای هلموت کُهل]، رییس جمهور آلمان رسید که به عراقى ها اطلاع دهیم اگر خروج از کویت را صریحاً و بى شرط نپذیرند، به زودى حمله زمینى آغاز مى شود. به دنبال آن از طرف [آقای فرانسوا میتران]، رییس جمهور …