20 يناير 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در گزارش ها، مسأله مهمى غیر از تصاعد عملیات در جنگ نبود. رؤساى دانشگاه هاى علوم پزشکى و معاونان و مدیران وزارت بهداشت همراه با دکتر [رضا]ملک زاده، سرپرست جدید، آمدند. از رفتن دکتر [ایرج]فاضل، اظهار اندوه و…
19 يناير 1991
ساعت هشت و نیم، به دفترم رسیدم. در اخبار و گزارش ها، تلاش آمریکا براى جاانداختن اینکه جنگ به سرعت تمام نمى شود و جلوگیرى از دخالت اسرائیل در جنگ که ممکن است در جواب موشک پرانى عراق وارد شود، متمرکز شده است. روز اول، اخبار به گونه اى پخش شد …
18 يناير 1991
پیش از طلوع فجر، با زنگ تلفن بیدارم کردند. خبر دادند که عراق با موشک به اسرائیل حمله کرده است. بلافاصله آقاى [سیدکمال]خرازى از نیویورک زنگ زد و گفت از ترکیه هم به عراق حمله شده و در ملاقات با آقای خاویر پرز دکوئیار، [دبیرکل سازمان ملل] هم، …
17 يناير 1991
ساعت سه و نیم بامداد، با زنگ تلفن بیدارم کردند. آقاى [سیدکمال]خرازى، [نماینده دایم ایران در سازمان ملل]، از نیویورک، خبر شروع حمله نیروهاى متحدین به عراق، در ساعت دو و نیم بامداد به وقت بغداد را داد؛ دیگر نخوابیدم. عفت هم بیدار شد. مرتب از …
16 يناير 1991
نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. به خاطر نزدیک شدن به زمان سرآمدن مهلت عراق، به گزارش ها و اخبار بخش فارسى رادیو [بی بی سی]انگلیس و صدای آمریکا گوش دادم. با اینکه التهاب بالاست، پس از رسیدن موعد، اعلان جنگ نشد و اظهاراتى هم که احتمال سازش بدهد،…
15 يناير 1991
به دفترم رفتم. دکتر ولایتى، [وزیر امورخارجه]آمد. دربارة کمیته [بررسی مسایل]عراق و مسایل منطقه صحبت شد. [آقای حُسنی اولدیدیچ]، وزیر امورخارجه موریتانى به ملاقات آمد؛ حرف مهمى نداشت. تشریفاتى بود. درگذشته موضع خوبى نسبت به ما نداشته اند.[عبدا…
14 يناير 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در اخبار، شکست مذاکرات آقای دکوئیار، [دبیرکل سازمان ملل] با صدام[حسین، رییس جمهور عراق] در بغداد، جلب توجه مى کند و جنگ را در افق نشان مى دهد. آقاى [سیدمحمد]اصغرى، نماینده تهران و مدیرمسئول روزنامه کیهان آ…
13 يناير 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. تا ساعت نُه صبح، کارها را انجام دادم. در گزارش ها، همه امیدها به سفر [آقای خاویر پرز دکوئیار]، دبیرکل سازمان ملل به عراق، براى جلوگیرى از جنگ است. آقاى [جواد]اژه اى، [مشاور فرهنگی رییس جمهور]آمد. گزارش سفر به …
12 يناير 1991
در گزارش ها، علایم تهیه مقدمات براى جنگ، فراوان به چشم مى خورد. نزدیک ساعت نُه صبح به دفترم رسیدم. دکتر [حسن]روحانى، براى دستور کار شورای عالى امنیت ملی آمد. از ساعت نُه ونیم صبح تا دوازده ونیم ظهر، جلسه شورای اقتصاد داشتیم. بحث دربارة قیمت…
11 يناير 1991
امروز در منزل بودم. بیشتر وقت، به مطالعه گزارش ها و استراحت گذشت. ناهار فاطى و بچه ها و شام، محسن و خانواده اش آمدند. در گزارش ها، بحران خلیج فارس رو به اوج دیده مى شود.
10 يناير 1991
وقت اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. به اخبار رادیو بى بى سى و صدای آمریکا گوش دادم؛ شکست مذاکرات ژنو، خطر جنگ [در منطقه خلیج فارس]را بالا برده است. قیمت سهام در بورس ها پایین آمده و قیمت نفت و طلا بالا رفته است. تا ساعت نُه صبح، کارهاى …
9 يناير 1991
صبحانه را با والده و همشیره طاهره و عفت خوردیم و احوالپرسى نمودیم. به دفترم رفتم. در گزارش ها، التهابى در محافل ناظران جهانى دیده مى شود؛ به خصوص نتایج ملاقات امروز وزیران امورخارجه آمریکا و عراق در ژنو؛ خود من هم با علاقه دنبال مى کنم. چها…
8 يناير 1991
صبح زود به دفترم رفتم. قبل از ساعت نُه صبح، دکتر [حسن]حبیبى، [معاون اول رییس جمهور]، براى مشورت در مورد مذاکره با عزت ابراهیم، [معاون صدام حسین و] نایب رییس شوراى انقلاب عراق آمد؛ قرار است امروز به تهران بیاید. معمولاً قبل از ساعت نُه صبح، …
7 يناير 1991
[آقایان محمدحسین انزابی، هاشم هاشم زاده هریسی، سیدحسین موسوی تبریزی، حمید چیت چیان، محمدعلی سبحان اللهی و سید مهدی حسینی]، نمایندگان تبریز آمدند. براى نیازهاى آب تبریز[= طرح انتقال آب از زرینه رود] و تربیت معلم استمداد کردند. [آقای احمدعلی …
6 يناير 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. تا ساعت نُه صبح، کارهاى مانده انجام شد.آقاى [علی]رازینى، رییس دادگاه ویژه روحانیت آمد. گفت، دیروز به آقاى [سید علی اکبر] محتشمى، [مدیرمسئول ماهنامه بیان] در ارتباط با نوشته هاى اخیر مجله بیان تذکر داده است . د…
5 يناير 1991
ساعت نُه صبح به دانشگاه تهران رفتیم. کنگره دوم بازسازى را با سخنرانى افتتاح کردم. به دفترم رفتم و تا ساعت یازده، کارها را انجام دادم. آقاى [سید یحیی]جعفرى، امام جمعه کرمان آمد. براى تأمین امنیت استان و اصلاح مقررات عوارض اخیر ، استمداد کرد …
4 يناير 1991
در خانه بودم. کار زیادى نداشتم. وقت به استراحت گذشت. ظهر، بچه ها غیر از فاطى، جمع بودند. دست فائزه، هنگام ورزش آسیب دیده است. بحث بر سر این بود که استخوان شکسته و یا فقط مو برداشته؛ به هر حال آسیب دیده و گچ گرفته اند. عصر آقاى طباطبایى، مسئ…
3 يناير 1991
نزدیک ساعت نُه صبح، به دفترم رسیدم. گزارش ها را دیدم؛ به نظر مى رسد بحران خلیج فارس رو به وسعت است و طبل جنگ به گوش مى رسد. [آقای عبدالحسین وهاجی]، وزیر بازرگانى با معاونانش آمدند. گزارش تنظیم برنامه چاپ و توزیع کوپن ها را دادند. با نظم جدی…
2 يناير 1991
پس از نماز صبح، تا ساعت نُه،کارهاى عقب مانده دیروز را انجام دادم. آقاى [محسن]رفیق دوست، [رییس بنیاد مستضعفان و جانبازان] و معاونانش آمدند. گزارش کار بنیاد را دادند و براى نیازهاى ارزى استمداد نمودند. آقاى [احمد] سالک، [سرپرست کمیته بررسی مس…
1 يناير 1991
آقاى [علیرضا]مشایخى، مسئول سازمان تعزیرات حکومتی آمد. دربارة آینده بازرسى ها و افراد تحت مسئولیت خود نظرخواهى کرد. اخیراً تصویب شد که سازمان تعزیرات، به دستگاه قضایى برگردد؛ گفتم در بازرسى هاى دیگر خدمت کنند. خواست که دایره نظارت بر معاملات…
31 ديسمبر 1990
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. مطابق معمول عفت از اینکه خیلى زود از خانه بیرون مى روم، اظهار نارضایتى مى کند. کارها انجام شد. مدیران سازمان ثبت اسناد و املاک آمدند. آقاى [سیدرضا]زواره اى، گزارش کار داد و من صحبت کردم . آقاى [محی الدین]ف…
30 ديسمبر 1990
ساعت هفت و نیم به دفتر رسیدم. کارهاى مانده از دیروز را تا ساعت نُه صبح انجام دادم. در گزارش ها، مسأله بحران خلیج فارس، رو به تشدید دیده می شود. آقاى مختار کلانترى فرمانده کمیته[های انقلاب اسلامی]آمد. از طرح آقاى [عبدالله]نورى، وزیرکشور، برا…
29 ديسمبر 1990
آقایان [مسعود روغنی]زنجانى، [رییس سازمان برنامه و بودجه] و [معاون ایشان، مسعود]نیلى آمدند. راجع به واگذارى کارخانجات دولتى و حذف تدریجى سوبسید[= یارانه]، پیشنهادهایى ارائه دادند. آقاى [علی اکبر]آشتیانى، نماینده رهبرى در ژاندارمرى آمد. براى …
28 ديسمبر 1990
عفت ساعت دوازده دیشب از سفر آمد. تا ساعت ده ونیم، براى خطبه ها مطالعه کردم. نماز جمعه را در دانشگاه تهران اقامه نمودم. هوا خیلى سرد بود. خطبه ها را کوتاه ایراد کردم . شب محسن، [رییس دفتر بازرسی رییس جمهور]آمد. گزارش سفر به امارات را داد. گی…
27 ديسمبر 1990
با اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. تا ساعت نُه صبح کار کردم. به دکتر ولایتى، [وزیر امورخارجه] گفتم اظهارات سفیر سابق ژاپن را، مبنى بر اینکه ایران مایل به ایجاد رابطه عادى با آمریکا است، تکذیب نماید. جمعى از روحانیون [اهل سنت]شافعى آمدند…
26 ديسمبر 1990
آقاى [حمید]میرزاده، [معاون اجرایی رییس جمهور]، براى امور جارى و بازسازى آمد و قول گرفت که در کنفرانس بین المللى بازسازى شرکت نمایم. [آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت آمد و گزارش وضع تولید و فروش نفت را داد. گروهى از اعضاى انجمن هاى اسلامى دا…
25 ديسمبر 1990
دیشب برف سنگینى در تهران به زمین نشسته است و هنوز هم که ساعت هفت و چهل دقیقه صبح است، مى بارد؛ مدارس تهران به همین جهت تعطیل اعلان شده است. در راه دفتر، به خاطر برف و بندآمدن خیابان یاسر، به خاطر گیرکردن بولدوزر برف روب، مدتى معطل شدیم. ساع…
24 ديسمبر 1990
تا ساعت نُه صبح کارها را انجام دادم. آقاى [محمود]واعظى آمد. گزارش مذاکره با فرانسوى ها درخصوص اختلافات مالى را داد؛ قرار شد با هماهنگى دیگران، مبلغ مورد مصالحه را مشخص کنند. همچنین مقرر شد، براى کمک به مبادله گروگان هاى غربى با زندانیان لبن…
23 ديسمبر 1990
کشاورزان نمونه آمدند. برایشان صحبت کردم و جوایز را دادم. [آقای سیدامان الله مرتضوی]، رییس شهربانى کل آمد. گزارش وضع شهربانى و برنامه ها را داد؛ از برنامه ادغام نیروهاى انتظامى اظهار رضایت کرد. با [آقای مصطفی معین]، وزیر علوم و معاونان و بعض…
22 ديسمبر 1990
دیشب و امروز مقدارى برف و باران آمد؛ تاکنون دچار خشکسالى هستیم. براى افتتاح کنگره جهانى هزارة شاهنامه فردوسى، به دانشگاه تهران رفتیم؛ مراسم خوب و با شکوهى بود. من هم صحبت کردم و پاى صحبت [آقای فدریکو مایور]، رییس سازمان یونسکو[= سازمان آموز…