22 أكتوبر 1989
بعد از نماز تا ساعت نه صبح کارهای عقب مانده را انجام دادم که تمام شد. [آقای محمد علی نجفی] وزیر آموزش و پرورش با مدیران کل آمدند. برای آنها صحبت کردم . دکتر ولایتی [وزیر امور خارجه] برای مشورت سفر به جنوب خلیج فارس آمد. دکتر [حسن] حبیبی برا…
21 أكتوبر 1989
در اثر سرما، نزدیک اذان صبح بیدار شدم و با اضافه کردن یک پتو خوابیدم، اما دیگر خواب نرفتم. بعد از نماز و صبحانه، آقایان مقدم و موسوی آمدند و درباره ترجیح ماندن آقای مقدم در سمت استانداری گفتند. به پادگان سنندج رفتم. در مراسم صبحگاه مشترک نی…
20 أكتوبر 1989
پس از نماز و صبحانه، آقای هدایت [لطفیان] فرمانده سپاه آمد. درباره مسائل امنیتی استان گفت. در شورای تأمین شرکت کردم. گزارش وضع را شنیدم. قرار شد گردان های ضربتی با پشتیبانی هلی کوپتر داشته باشیم. دیشب باران خوبی آمده و ادامه دارد. صحبت لغو ب…
19 أكتوبر 1989
بعد از نماز و ورزش و استماع اخبار داخل و خارج، صبحانه آوردند. آقای [هادی] نژادحسینیان [وزیر صنایع سنگین] آمد و در مورد مشکلات صنعت مطالبی گفت. در شورای تأمین استان [آذربایجان شرقی] شرکت کردم؛ جز گزارش وضع خودشان، مطلب مهمی نداشتند. در جلسه …
18 أكتوبر 1989
بعد از نماز، همراه مهدی و محافظان برای سفر به آذربایجان [شرقی] به فرودگاه رفتیم. همراهان آماده بودند و بلافاصله به سوی تبریز پرواز کردیم. نمایندگان استان و تعدادی از وزراء همراه بودند. در فرودگاه تبریز استقبال با شکوهی بود. مصاحبه کوتاهی کر…
17 أكتوبر 1989
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در راه یک کامیون را دیدم که مشغول فروش سیب زمینی بود. مردم برای گرفتن سیب زمینی [به قیمت 145 ریال] صف کشیده بودند. با آقای [عبدالحسین] وهاجی برای پیگیری کار تأکید کردم. آقای [حسین] محلوجی آمد. گزارشی از اص…
16 أكتوبر 1989
بعد از نماز، تا ساعت نه صبح کارها را انجام دادم. [آقایان حبیب الله عسکراولادی، حبیب الله شفیق و سید رضا نیری] سران کمیته امداد امام آمدند. از روند امور کشور اظهار خوشحالی کردند و گزارش سفر به لبنان و خدمات امدادی در این کشور را دادند و برای…
15 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم رسیدم و تا ساعت نه کار کردم. آقای [یوسف رضا] ابوالفتحی مسئول قرارگاه محمد(ص) در شرق کشور آمد. گزارشی از مبارزه با اشرار داد و از اوضاع گروه ضدانقلاب شرور حاج بلوچ خان گفت. او تقاضای امان و تسلیم نموده است. از جمعی…
14 أكتوبر 1989
ساعت هشت ونیم صبح به دفترم آمدم. کمی ورزش کردم و کارها را انجام دادم. به مناسبت روز جهانی نابینایان، جمعی از نابیناها آمدند و قرآن خواندند؛ سوره عبس. دو خانم شاعره اشعار خوبی خواندند و گزارش دادند و نیازها را گفتند. متأثر شدم. گفتند از 92 ه…
13 أكتوبر 1989
دیشب به خانه نرفتم و وقت زیادی صرف پیدا کردن راه حلی برای مشکل ترافیک تهران کردم. شاید مشکل شهر بدون عوارض سوء حل شود. تا ساعت نه صبح کارهای متفرقه را انجام دادم و گزارش ها را خواندم. ساعت ده صبح جمعی از اهالی رفسنجان به محل ملاقات آیت الله…
12 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم و تا ساعت نه کارها را انجام دادم. آقای [علی] فلاحیان [وزیراطلاعات] آمد. درباره عواملی صحبت کرد که در روند اقتصاد اخلال می کنند و راهکارهایی ارائه داد که قرار شد پیگیری شود. مسئولان امور التقاط را آورد. گزارشی…
11 أكتوبر 1989
از ساعت پنج و نیم تا هشت ونیم صبح، نماز، ورزش، صبحانه، قرائت گزارش ها و ...، انجام شد. دکتر [حسن] حبیبی برای امور جاری آمد. جمعی از نمایندگان استان کرمان آمدند. آنان درباره مسأله رفسنجان و انتصابات قوه قضائیه شکوه داشتند. درباره تصمیمات اقت…
10 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم و تا نه کارهای مانده انجام شد. برای جلوگیری از چاق شدن، صبحانه صرف نکردم. آقای [حمید] میرزاده برای کارهای جاری کشور آمد. آقای آقامحمدی آمد. پیشنهادهایی برای امور جاری و محلی داشت و برای انجام امور کردستان پول…
9 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. تا ساعت نه کارها انجام شد. [اعضای] کمیسیون دفاع مجلس آمدند. درباره سیاست ها و تدبیر فرماندهی در مورد نیروهای مسلح و اعتبارات دفاعی مذاکره شد. آقای نوربخش اطلاع داد دلار امروز هم ده تومان سقوط کرده است. آقای …
8 أكتوبر 1989
بعد از نماز، ورزش و صبحانه و انجام کارها تا ساعت نه صبح، [آقای چان چی چن] وزیر خارجه چین آمد. مذاکرات مبنی بر توسعه و تحکیم روابط و اجرای قطعنامه 598 و ... بود . [آقای کانی هیکو سایتو] سفیر ژاپن برای تقدیم استوار نامه و صحبت در توسعه روابط …
7 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. گزارش ها را خواندم. به [آقای اصغر ابراهیمی اصل] مدیرعامل متروی تهران که بناست در ساخت خانه های پاسداران کمک کند، گفتم نقشه ساختمان ها را بررسی کنند. هر یک حدود صد متر باشد؛ گویا بزرگ گرفته اند و در پرداخت مخ…
6 أكتوبر 1989
در منزل بودم، مطالعه کردم. تلفنی برای تمشیت امور کشور، دستوراتی به کارگزاران دادم. عصر آقای [مصطفی] کفاش زاده آمد. از تعقیب های مراکز امنیتی نسبت به ایشان گله داشت و گفت مهدی تاجر پیشنهاد داده که چند میلیارد دلار به نحوی در جمهوری اسلامی سر…
5 أكتوبر 1989
بعد از نماز و ورزش، کارهای عقب مانده دیروز انجام شد. به [آقای عبدالحسین وهاجی] وزیر بازرگانی گفتم اطلاعیه کنترل نرخ سیب زمینی و پیاز را منتشر کند. با آقای [محمد] یزدی [رئیس قوه قضائیه] و [عبدالله] نوری [وزیر کشور] درباره مسائل رفسنجان و تعو…
4 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم رسیدم. تا ساعت نه بخشی از کارهای عقب مانده انجام شد. آقایان [محسن] نوربخش [وزیر امور اقتصاد و دارایی] و [محمد حسین] عادلی [رئیس بانک مرکزی] آمدند و برنامه اصلاحات پولی و اقتصادی را گفتند؛ تخصیص 500 میلیون دلار ارز…
3 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. ساعت هشت دکتر ولایتی [وزیر امور خارجه] آمد. گزارش کار سمینار افغانستان و سفر به نیویورک و خبر اظهار تمایل وزرای خارجه آلمان، فرانسه و هند برای توسعه روابط را داد. ملاقات های متعدد دیگری هم داشتم . عصر در هیأ…
2 أكتوبر 1989
بعد از نماز، ورزش و صبحانه تا ساعت نه صبح کارها را انجام دادم. وزیر نفت آمد. گزارش اوپک و پیشرفت مذاکرات با ژاپن برای حل مسأله پتروشیمی ایران و ژاپن را داد و برای مذاکره با بی.پی (BP ) [شرکت بریتیش پترولیوم] برای سرمایه گذاری در حوزه گازی س…
1 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. آقای [مسعود روغنی] زنجانی [رئیس سازمان برنامه و بودجه] آمد؛ جمع بندی اصلاح ارقام ارزی برنامه پنج ساله را آورد. آقای [محمدرضا] نعمت زاده وزیر صنایع آمد. وضع صنایع و نیازهای ارزی را و .... گفت. آقای [محمد] غرض…
30 September 1989
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. آقای [مصطفی] محقق داماد [رئیس سازمان بازرسی کل کشور] آمد. گزارشی از وضع بازرسی کل کشور داد و از ضعف مدیریت در دانشکده الهیات [دانشگاه تهران] و افت تحصیلی گفت و از بعضی از انتصابات آقای [محمد] یزدی در قوه
29 September 1989
تا ساعت ده ونیم صبح در منزل مطالعه کردم. آقای [سیدعباس] کوثری آمد و [به مناسبت سالروز رحلت حضرت محمد(ص) و امام حسن (ع)] ذکر مصیبت نمود. برای نماز جمعه به دانشگاه تهران رفتم. خطبه ها خیلی طولانی شد. وضع اقتصادی کشور را تشریح کردم . عصر و شب …
28 September 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم رسیدم. تا ساعت نه کارها را انجام دادم. آقای [حمید] میرزاده برای امور اجرایی آمد. [آقای عبدالله نوری] وزیر کشور آمد. درباره استانداران، مترو [تهران]، محله [بدنام] جمشید، مبارزه با منکرات، انتخابات شوراها، ادغام نیر…
27 September 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. تا ساعت نه کارها را انجام دادم. آقای [حمید] میرزاده [معاون اجرایی رئیس جمهور] برای امور اجرایی کشور، بازسازی و ستاد بسیج اقتصادی آمد. به دانشگاه تهران رفتم و در مراسم شروع سال تحصیلی شرکت کردم. جوایز اساتید …
26 September 1989
ساعت هفت ونیم صبح به مقر آمدم. ساعت هشت و ربع شورای عالی انقلاب فرهنگی تا ساعت ده ونیم جلسه داشت. پیشرفت کارخوب بود. اداره [مدرسه] دارالشفاء [قم] به عنوان مرکز تربیت مدرس برای معارف اسلامی دانشگاه ها به عهده آقای [احمد] احمدی و وابسته به دا…
25 September 1989
تا ساعت نه صبح کارهای دفتر را انجام دادم. جمعی از سران گروه های ملی و اسلامی لبنان و فلسطین برای تبریک ریاست جمهوری و درخواست کمک بیشتر آمدند . وزارت خارجه خواسته سران شش گروه لبنان را به ایران بیاورد. دو گروه [جنبش] امل و [ولید] جنبلاط با …
24 September 1989
نزدیک هشت صبح به دفترم رسیدم. تا ساعت نه کارها را انجام دادم. آقای [سیدمحمد] موسوی خوئینی ها آمد. پیشنهاد کردم که مسئولیت مرکز مطالعات استراتژیک [ریاست جمهوری] را بپذیرد؛ قرار شد فکر کند و جواب بدهد و توضیحاتی گرفت. [آقای محمد سعیدی کیا] وز…
23 September 1989
ساعت هفت ونیم صبح برای شرکت در مراسم شروع سال تحصیلی، همراه [آقای محمد علی نجفی] وزیر آموزش و پرورش به دبیرستان شهید رجائی در خیابان مجاهدان رفتیم. ساعت هشت صبح زنگ مدرسه را نواختم و برای دانش آموزان صحبت کردم. به میان آنها رفتم و مصاحبه ای…