20 أبريل 1987
تا ساعت هشت و نیم صبح در خانه بودم. نزدیک ساعت نه به مجلس رسیدم. آقای [فریدون]مهدی نژاد [= وردی نژاد] آمد. گزارش مختصری از کمیسیون مشورتی در مسأله رسوائی آمریکا داد و مشورت کرد. سلمانی برای اصلاح آمد. [آقای خوانساری] سفیرمان در لیبی آمد و گ…
19 أبريل 1987
پس از دو هفته غیبت، امروز به مجلس رفتم. محسن هم همراه من به مجلس آمد. با او به این نتیجه رسیدیم که در ایران بماند و دکترا را در ایران بگیرد. از آقای [محسن] رضایی، اوضاع جبهه را گرفتم. تغییر مهمی نداشت. قبل از دستور، چند کلمه ای راجع به قطع …
18 أبريل 1987
در منزل بودم. وقتم به مطالعه گزارش ها و رسیدگی به امور جنگ _ که در اثر بارندگی و تخریب پل ها در راه ها، درگیری متوقف شده – گذشت. آشیخ حسین هاشمیان - عموزاده - آمد. درباره رفتار خط راست صحبت کرد و برای منسجم کردن خط مورد نظرش و راجع به لایحه…
17 أبريل 1987
تا ساعت ده و نیم در خانه مطالعه می کردم. برای اقامه [نماز] جمعه به دانشگاه تهران - رفتم. نظامی ها به مناسبت روز ارتش در نماز جمعه شرکت کرده بودند. در خطبه دوم احتمال دخالت ابرقدرت ها در خلیج فارس را مطرح کردم . عصر آقایان [ابراهیم] سنجقی و …
16 أبريل 1987
تمام روز در منزل بودم. وقتم به مطالعه، پیاده روی و رسیدگی به امر عملیات جاری در جنوب گذشت. آخر شب فرماندهان خط مقدم باز هم خواستند که عملیات کربلای 10 اعلام نشود، زیرا بدون اعلان، به خاطر عدم حساسیت و سردرگمی دشمن، پیشروی آسان تر است. تلفنی…
15 أبريل 1987
در منزل بودم. بیشتر وقتم به مطالعه گزارش ها - که در سفر یک هفته ای ام، انباشته شده است - گذشت. آقای رضایی از جبهه خبر داد که دیشب پیشرفت های جدیدی در منطقه ماؤوت داشته ایم و پاتک های دشمن هم آغاز شده و قرار شد، امروز بخشی از عملیات به نام ف…
14 أبريل 1987
اول وقت آقای سنجقی اطلاع داد که دیشب عملیات شمال غرب شروع شده و خبرهای اولیه می گوید نیروهای ما به شهر ماؤوت در کردستان عراق رسیده اند. بناست پس از استقرار کامل عملیات را اعلان کنیم که فرماندهان در بالای عراق، نیروی عراق را در فشار برای پات…
13 أبريل 1987
بعد نماز و صبحانه، با آقای مهندس فتحی از قسمت های مختلف شهرک [کشت و صنعت مغان] بازدید کردیم. با اینکه با ماشین حرکت می کردیم و به جز دو سه جا پیاده نشدیم، بازدید تا نزدیک ظهر طول کشید. طرح بسیار عظیم و مهمی است و باید پشتیبانی شود. سپس به س…
12 أبريل 1987
اول وقت به دکتر روحانی گفتم، یک سایت هاگ برای عملیات شمال غرب ترتیب دهند. همراه با فرمانده پایگاه، برای بازدید، با اتومبیل گشتی در پایگاه زدیم. آقای انتظاری معاون سیاسی استانداری آذربایجان شرقی، برای توضیحات همراه ما آمد. از خیابانهای تبریز…
11 أبريل 1987
خبر از جبهه جنوب گرفتم؛ گفتند از ساعت یک بامداد، فشار دشمن ادامه دارد . ساعت هشت صبح با اتومبیل به سوی سنندج حرکت کردیم. دو اتومبیل حامل دوشکا برای حفاظت ما را همراهی می کردند. خیابان های سنندج را با ماشین گشتیم. بیرون شهر، معاون عمرانی است…
10 أبريل 1987
بعد از نماز استحمام کردم و خاطرات دیروز را نوشتم و به اخبار خارجی گوش دادم. آمریکا رذیلانه اخبار جنگ و پیروزی های ما را سانسور کرده است. آقای سنجقی از منطقه عملیاتی کربلای 8 خبر گرفت. گفتند دیشب لشکر 8 نجف پیشرفت کرده و سایر محورها تحکیم مو…
9 أبريل 1987
ساعت پنج صبح برای نماز بیدارم کردند. باز هم تا ساعت هشت و نیم خوابیدیم. دیروز که از سحر تا ساعت سه و نیم بامداد امروز، یکسره در راه و در قرارگاه بودیم، خیلی خسته شده بودیم. از جبهه خبر گرفتیم. گفتند دشمن در یک نقطه پاتک کرده و لشکر 8 نجف را…
8 أبريل 1987
مهدی بیدارم نکرد. ساعت یک ربع به پنج بامداد، با زنگ پاسدارها بیدار شدم. گفتند که آماده حرکت هستند. فوراً بلند شدم، نماز خواندم، لباس بسیجی پوشیدم و ساعت پنج حرکت کردیم. آقایان [حسن] روحانی، [مصطفی] ترابی و [ابراهیم] سنجقی هم آمده بودند. یکس…
7 أبريل 1987
با زنگ تلفن آقای سنجقی بیدار شدم. اطلاع داد که دیشب در شرق بصره ساعت دو و نیم بامداد، حمله را آغاز کرده ایم و توفیقاتی بدست آمده است . ساعت هفت و نیم صبح در دفترم با آقای رحیم صفوی [قائم مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه] در قرارگاه مقدم صحبت ک…
6 أبريل 1987
در منزل بودم. تا ساعت ده صبح کارهای مجلس را که به منزل آورده بودم، انجام دادم. بیشتر وقتم به مطالعه گذشت. آقای دکتر روحانی اطلاع داد که عراق حمله وسیعی به جزیره خارک و بندرگناوه کرده، ولی نتوانسته کاری انجام دهد و دو هواپیما از دست داده است…
5 أبريل 1987
اول وقت آقای رضایی آمد. درباره برنامه عملیات آینده گزارش داد و مشورت کرد. به مجلس آمدم. قفل نمره ای [رمزدار] در دفترم باز نمی شد. در اتاق مجاور با فرمانده نیروی زمینی ارتش ملاقات کردم. گفت به زودی حمله محدودی انجام می دهند؛ خواهان برگشت بخش…
4 أبريل 1987
تا ساعت هشت و نیم صبح در خانه مطالعه می کردم. به قصر فیروزه - محل ستاد سپاه پاسداران - رفتم و در مراسم صبحگاه مشترک نیروهای مسلح صحبت کردم. باران شروع شد. صحبت را کوتاه کردم . دیشب و امروز باران زیادی در تهران باریده است. بیشتر وقتم به مطال…
3 أبريل 1987
در منزل تا ساعت ده و چهل وپنج دقیقه، برای خطبه های جمعه مطالعه کردم. برای اقامه نماز جمعه به دانشگاه [تهران] رفتم. بحث جدیدی در [موضوع] استکبار و استضعاف شروع کردم . عصر و شب بیشتر به تماشای تلویزیون و مطالعه گذشت. آقای [محسن] رضایی اطلاع د…
2 أبريل 1987
آقای عبدالله نوری [نماینده امام خمینی در جهاد سازندگی و رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس] آمد. شرح مذاکراتش با آیت الله منتظری را داد که ایشان را تشویق به عادی تر کردن وضعشان کرده است و پیشنهادهایی از این جهت داشت؛ منجمله رفت و آمد بیشتر مس…
1 أبريل 1987
در منزل بودم. آقای [علی] آقامحمدی آمد. درباره مسائل قرارگاه رمضان و به کارگیری نیروهای معارض عراقی صحبت شد. اظهارات جلال طالبانی قابل بررسی است ؛ گر چه از اقداماتش می توانیم استفاده کنیم. اگر روس ها و سوری ها در جریان کارهای او باشند، فعلاً…
31 مارس 1987
تا ساعت هشت صبح به مطالعه و استماع اخبار گذشت . پاسداران برای صبحانه کله پاچه تهیه کرده بودند. برای انجام کارها و ملاقات ها، به مجلس رفتم. ساعت نه به مجلس رسیدیم. در گزارش ها موضوع مهمی نبود. جمعی از متخصصان موسسه [کشاورزی] حصارک آمدند. از …
30 مارس 1987
در منزل بودم. محسن، صبح زود به رفسنجان رفت. جمعی از فرماندهان لشکر 27 رسول الله(ص) تهران، پس از زیارت امام به منزل آمدند. قرار شد عیدی به آنها بدهم. توصیه کردم که در عملیات سعی کنند فرماندهان گردان ها را حفظ نمایند. نقطه مثبت در عملیات، حضو…
29 مارس 1987
صبح زود، محسن برای رفتن به رفسنجان به فرودگاه رفت و در اثر ناهماهنگی ها، از رفتن بازماند و برگشت. تلفنی احوال عفت را پرسیدیم. گفت هنوز سرفه می کند و منتظر دکتر هستند؛ متأثر شدم. با محسن سر میز صبحانه، درباره وضع دانشگاه ها و تحقیق صحبت کردی…
28 مارس 1987
بعد از نماز صبح پائین آمدم و احوال محسن را پرسیدم. دیشب ساعت دوازده آمده بود و ما را بیدار نکرده و خوابیده بود. زمستان سال 58، قبل از حمله عراق به ایران و شروع جنگ تحمیلی، محسن برای تحصیل به خارج رفت و در این مدت، لیسانس را در بلژیک و فوق ل…
27 مارس 1987
در منزل بودم. صبح زود بچه ها به کرمان و رفسنجان رفتند. مهدی برای درس خواندن پیش من ماند. نماز جمعه را آقای امامی کاشانی اقامه کرد؛ درباره مطالب سیاسی خطبه، با من مشورت نمود. احمدآقا تلفنی گفت، امام فردا در حسینیه ] جماران[ صحبت نمی کنند و ا…
26 مارس 1987
تا ساعت نه صبح در منزل، ]ترجمه[ گزارش کمیسیون سنای آمریکا ]= کمیسیون تاور[ درباره مسأله مک فارلین و افتضاح آمریکا را خواندم . به مجلس رفتم. گزارش ها را خواندم. رؤسای بانکها آمدند. سیاست های پولی و بانکی را توضیح دادند. تأکید کردم که از امکا…
25 مارس 1987
در منزل بودم. مهدی برای درس خواندن به منزل دوستش رفت. به اخبار رادیو صدای آمریکا و رادیو بی بی سی گوش دادم. هنوز افتضاح کاخ سفید در صدر اخبار است و مسائل خلیج فارس به آن اضافه شده است. اخبار مربوط به انقلاب ایران، جاذبه زیادی در رسانه ها دا…
24 مارس 1987
تا ساعت هشت و نیم صبح در خانه مطالعه کردم. مهدی برای درس خواندن به منزل دوستش رفت. همراه محافظان به بیمارستان فیروزگر رفتیم. دکتر جزایری معاون پارلمانی وزارت بهداشت و درمان هم آمده بود. حدود 45 مجروح جنگی در بخش خوابیده بودند. از همگی احوال…
23 مارس 1987
از منزل بیرون نرفتم. به آشنایان، بستگان و دوستان هم، که به عنوان دیدار عید می خواستند بیایند، جواب منفی دادم. بچه ها برای سفر به کیش و رفسنجان، صبح زود به فرودگاه رفتند، اما به خاطر بی نظمی که اسم آنها را به پرواز نداده بودند، بعد از دو سه …
22 مارس 1987
تمام روز در منزل بودم. پیش از ظهر، احمدآقا ]خمینی[ آمد. گفت امام با اینکه قبول ندارند دو ارتش داشته باشیم، ولی نظر صریحی درباره آینده سپاه و ارتش نمی دهند. گفتم اگر سیاست کار در زمان امام روشن نشود، بعداً این مشکل لاینحل می ماند و مسائلی دی…
21 مارس 1987
ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم. بعد از نماز، بچه ها را برای نماز و دیدن مراسم سال تحویل بیدار کردم. به اخبار فارسی]رادیو[صدای آمریکا گوش دادم؛] مطلب[ مهمی نداشت. هنوز رسوائی کاخ سفید ]در ماجرای مک فارلین [ و مسایل ایرانیان و لبنان در رأس اخبا…