Month archive

Dey ۱۳۶۵

۳۰ diary entries in this month.

20 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز صبح تا ساعت هشت صبح گزارش ها را خواندم و به رادیوها گوش دادم. با اینکه تا حدودى به پیروزى ما در کربلاى پنج اعتراف مى شود، ولى هنوز تلاش در حفظ روحیه عراقى هاست. آقاى [على] شمخانى [فرمانده نیروى زمینى سپاه] و آقاى [محمد] باقرى [م…

19 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز با آقاى شمخانى در قرارگاه مقدم تماس گرفتیم. اطلاع داد که در عملیات دیشب پیشرفت خوبى داشته ایم و دو جاده در جنوب منطقه عملیاتى را که دشمن از آنها استفاده مى کرد، قطع کرده ایم و خواست که نیروى هوایى، امروز فعال باشد. آقاى سنجقى هم…

18 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز به مجلس رفتم. با جبهه تماس گرفتم. در منطقه نفت شهر، ارتفاع مهمى در شرق نفت شهر را گرفته ایم. در جنوب هم به طرف بصره پیشرفت داشته ایم. قبل از دستور در جلسه علنى سخنانى ایراد کردم که بیشتر به منظور جا افتادن حضورم در تهران قبل از …

17 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز تا ساعت نه صبح، در منزل گزارش ها را خواندم. از [جبهه] غرب، فرمانده نیروى زمینى گفت در اثر پاتک دیروز دشمن، دیشب نتوانسته اند عمل کنند و به فردا شب موکول شده است. به مجلس آمدم. تا ظهر به خواندن گزارش ها گذشت. آقاى معادیخواه، تلفن…

16 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ دی ۱۳۶۵

از جبهه ها خبر گرفتم. در جنوب پیشرفت داشته ایم و در جزیره بوارین و در غرب خبرى نبوده، جز پاتک دشمن. در نمازجمعه عمدتاً درباره جنگ حرف زدم. عصر احمدآقا آمد. درباره جنگ و فرماندهى نیروى هوایى صحبت شد. آقاى رحمانى آمد و درباره اعزام نیروهاى بس…

15 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ دی ۱۳۶۵

ساعت نه صبح به مجلس آمدم. از جبهه ها سراغ گرفتم. جنوب خوب است و غرب جالب نیست. پیشروى جنوب هم کند است. بعد از تنفس در جلسه علنى شرکت کردم. پس از ختم جلسه، اوضاع جبهه ها را براى نمایندگان توضیح دادم. خیلى خوشحالند. بمباران شهرها در سایه پیرو…

14 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ دی ۱۳۶۵

نزدیک صبح بیدار شدم. از نتیجه عملیات اطلاع گرفتم. گفتند در دو محور راست و چپ موفق بوده اند، ولى در دو محور وسط که اصل و هدف عملیات بوده، پیشرفتى نداشته اند. آقاى روحانى هم صبح از قرارگاه جلو آمد و شرح کار را داد. آقایان حجازى و رازینى هم آم…

13 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز صبح با آقاى شمخانى تلفنى صحبت کردم. دیشب توانسته اند یکى از قرارگاه هاى مهم دشمن در شرق رود دویجى را تصرف کنند و نیروى کافى وارد جزیره بوارین کنند. دیشب هم وارد شده بودند، ولى چون مشکل همان قرارگاه باقى بوده، پیشرفتى حاصل نشده ب…

12 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ دی ۱۳۶۵

اول از آقاى محسن رضایى در مورد عملیات دیشب اطلاع گرفتم. معلوم شد در محور جنوب به جزیره بوارین رسیده اند و مشغول پاکسازى جزیره هستند و در نقطه اى بر سر قرارگاه دشمنان درگیرند. در محور غرب شلمچه، پیشرفت نداشته اند و فقط انهدام دشمن انجام شده؛…

11 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ دی ۱۳۶۵

ساعت دو بامداد آقاى سنجقى بیدارم کرد و گفت براى انتقال مجروحان، نیاز به هواپیماى بیشتر داریم. آقاى دکتر روحانى را بیدار کردیم. مذاکره شد. چون هوا در فرودگاه اهواز مساعد نیست، قرار شد آنها را به امیدیه ببریم و از آنجا منتقل کنیم. بعد از نماز…

10 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ دی ۱۳۶۵

ساعت پنج بیدار شدم. نماز شب خواندم. براى پیروزى رزمندگان دعا و التماس کردم و مقدارى از سوره انفال را خواندم. حال خوبى ایجاد کرد. ساعت شش ونیم از آقاى سنجقى آخرین خبرهاى میدان جنگ را خواستم. گفت ساعت سه بامداد گفته اند که دو لشکر نجف و امام …

9 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ دی ۱۳۶۵

ساعت چهار بامداد است و در گلف اهواز هستیم. ساعت دووپانزده دقیقه بامداد آقاى سنجقى بیدارم کرد و اطلاع داد پیشروى آغاز شده و چهار واحد ثارالله، فجر، عاشورا و سیدالشهدا خط ها را شکسته اند. بلند شدم، وضو را گرفتم براى نماز شب. احساس کردم حال عب…

8 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز همراه دکتر روحانى و سرهنگ ترابى به اهواز آمدم؛ چون محافظان معتقد بودند، قرارگاه در روز امنیت ندارد، قرار شد روزها در قرارگاه نباشیم و شب ها باشیم. به دفترم گفتم که خبرى در اخبار ظهر پخش کنند که غیبت ما را از تهران توجیه نماید، و…

7 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز صبح براى رفتن به جنوب براى عملیات به فرودگاه رفتم. چون فضاى خوزستان امن نیست، به شیراز رفتیم. از شیراز ساعت نه صبح با اتومبیل از طریق بهبهان به سوى اهواز حرکت کردیم. در ارتفاعات برف مى بارید. جاده بد نبود؛ بخشى کوهستانى و بخشى د…

6 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ دی ۱۳۶۵

چمدانم را براى سفر، همراهم به مجلس آوردم. قبل از دستور در جلسه علنى، سخنان کوتاهى به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار ایراد کردم. جمع زیادى از نمایندگان، شهادت مهدى همشیره زاده ام را تسلیت و تبریک گفته بودند. تا تنفس در جلسه ماندم. [م…

5 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ دی ۱۳۶۵

تا ساعت نه صبح در دفترم به انجام کارها و خواندن گزارش ها پرداختم. آقاى دکتر [موسى] زرگر آمد. اهمیت بیمارستان سینا را گفت و خواستار تحویل ساختمان وزارت آموزش و پرورش بود. این ساختمان از طرف شوراى انقلاب به بیمارستان سینا واگذار شده است. دکتر…

4 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ دی ۱۳۶۵

مهدى بعد از دو سه هفته، امروز به مدرسه رفت. ساعت هفت ونیم به مجلس رسیدم. قبل از دستور، رحلت آقاى [آیت الله حاج شیخ عبدالرحمن] حیدرى امام جمعه ایلام [و نماینده مجلس خبرگان] را تسلیت گفتم. تذکرات نمایندگان را که تبریک و تسلیت شهداى کربلاى چها…

3 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ دی ۱۳۶۵

عفت از رفسنجان تلفن کرد. گفت هنوز معلوم نیست جنازه شهید مهدى شریفیان – همشیره زاده ام - به نوق رسیده باشد. منتظر رسیدن خبر بودند که به نوق بروند. با آقاى [آیت الله] خامنه اى صحبت کردم و نتایج سفر را گفتم. احمدآقا آمد. نتیجه سفرم را به ایشان…

2 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز صبح، دو پیام جداگانه براى فرماندهان واحدها و رزمندگان به عنوان نماینده امام در شوراى عالى دفاع و فرمانده جنگ نوشتم و ضمن تشریح اهمیت مسئولیت شان، خواستار مقاومت بیشتر در لحظات پاتک ها شدم. آقایان رضایى و شمخانى آمدند. نتایج جلسه…

1 يناير 1987

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ دی ۱۳۶۵

اذان صبح بیدار شدیم. بعد از نماز، خاطرات را نوشتم. آقایان سنجقى و دکتر روحانى درباره عملیات نظراتى ابراز کردند. با فرماندهان لشکرها و قرارگاه هاى سپاه از ساعت هشت ونیم تا دوازده ونیم جلسه داشتیم. عده اى از آنها عملکرد خودشان در عملیات گذشته…

31 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ دی ۱۳۶۵

اذان صبح بیدار شدیم. بعد از نماز به سوى خوزستان حرکت کردیم. صبحانه را در قهوه خانه اى از توابع لرستان، بعد از گذشت از کوه هاى بلند، در کنار رودخانه اى عظیم خوردیم: سرشیر و تخم مرغ. به سوى اهواز راندیم. در حومه اهواز، گروه پیشرو که براى آماد…

30 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۹ دی ۱۳۶۵

از منزل به قصد رفتن به جبهه، خداحافظى کردم. یاسر هم بنا بود بیاید. اما وقتى فهمید کار من در قرارگاه هاست و به جلو نمى روم، نیامد. براى اعلان حضورم در تهران در جلسه علنى مجلس تا هنگام نطق هاى قبل از دستور و قرائت تذکرات ماندم. قرار بود ساعت …

29 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۸ دی ۱۳۶۵

تلفنى با محسن صحبت کردم. هنوز نگران آثار اخبار کذب حاشیه ماجراى مک فارلین است و بنا دارد به ایران بیاید. به مجلس آمدم. به آقاى [جلال] ساداتیان [مسئول دفترم] گفتم که مقدمات سفر به جبهه را فراهم کند. گزارش هاى عقب مانده را خواندم. دکتر روحانى…

28 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۷ دی ۱۳۶۵

در گزارش ها، تبلیغات عراق بر اساس شکست عملیات سرنوشت ساز ما، خیلى زیاد است. قبل از شروع جلسه، در مورد جنگ توضیح کوتاهى براى نماینده ها دادم. در مجلس سرخوردگى شدیدى در ارتباط با عملیات بروز کرده و قابل توجیه نیست که براى آنها صحبت کنم. من هم…

27 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۶ دی ۱۳۶۵

تلفنى با آقاى رییس جمهور صحبت کردم. نگران نتایج حمله بودند. قرار شد جلسه اى داشته باشیم که کنفرانس همیارى ملت عراق و برنامه آینده را توضیح بدهم. به سرهنگ ترابى گفتم از اقامتگاه تحقیق کنند که دفترچه رمز من که همراهم نیست، کجا مانده است و اگر…

26 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۵ دی ۱۳۶۵

اول وقت معلوم شد که دیشب در ادامه عملیات، کارى نشده و ام الرصاص را هم خالى کرده و با اینکه دیشب گفتند مى خواهند به پیش بروند، به محل اولیه برگشته اند. معلوم مى شود هماهنگى درستى ندارند. به آیت الله خامنه اى اطلاع دادم که در نمازجمعه امروز، …

25 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۴ دی ۱۳۶۵

وقت اذان صبح بیدار شدیم. از وضع میدان جنگ بى اطلاع بودیم. امکان برقرارى تماس تلفنى از طرف ما نبود. یک تلفن مبهم آقاى رفیق دوست -که گفت قبل از رسیدن آقاى سنجقى که به سوى ما حرکت کرده، مطلبى را اعلان نکنیم - نگرانى ایجاد کرد و ابهام را بیشتر …

24 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۳ دی ۱۳۶۵

بعد از نماز و گرفتن اخبار و صرف صبحانه، عازم میدان مانور پایگاه نیروى هوایى براى شرکت در مراسم صبحگاه نیروهاى مسلح شدیم. بعد از مراسم سخنرانى کردم و از همان جا به اسکله نیروى دریایى رفتیم. ناوها و ناوچه هاى زیادى پهلو گرفته بودند که با شرای…

23 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۲ دی ۱۳۶۵

دو سه ساعت خوابیدم. ساعت شش صبح براى نماز بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. خاطرات را نوشتم و به اخبار صبح ایران، آمریکا و انگلیس گوش دادم. هنوز بحران رسوایى آمریکا دوام دارد. تلفنى با آقاى [آیت الله] خامنه اى در تهران صحبت کردم. در مورد مسأله آقا…

22 ديسمبر 1986

خاطرات اکبر هاشمی - ۱ دی ۱۳۶۵

نماز صبح را در قطار خواندیم و ساعت شش ونیم در اندیمشک پیاده شدیم و به پادگان نیروى زمینى رفتیم. مقدارى در کنار رودخانه در پادگان قدم زدم. بعد از صرف صبحانه و شنیدن اخبار صبح براى احتیاط از خطر بمباران، به زیرزمینى بسیار عمیق و وسیع که قبلاً…